۱۳۸۶ خرداد ۹, چهارشنبه

سعود

خدايا به ديدگانم آنقدر قدرت بده تا همه زيباييهايي كه آفريده اي را ببينم و بابتشان ترا بيشتر شاكر باشم
خدايا دلم را آنقدر بزرگ گردان تا دردهاي همه دردمندان را در آن جاي دهم تا هيچ دردمندي باقي نماند
خدايا آنقدر مكنتم ده كه تمام فقيران را سير نمايم تا در زمين فقيري نباشد كه به دست توانگري نگاه كند
خدايا آنقدر قدرتم ده كه كافران را شناسائي نمايم و آنها را به راه نيكي سوق دهم تا همه آسماني شوند
خدايا آنقدر صافم كن تا دشمنانم را از دوستانم بيشتر دوست دارم شايدكه آنها ازمن به خيرنزديكترباشند
خدايا تو را به وسعت آسمانها و زمين قسمت مي دهم اگر مرا اين چنين نمودي ظرفيت ده تا حفظش نمايم
و دچار گمراهي و ذلالت نگردم كه اين همه عظمت را توان بالايي مي خواهد و اينك در من نيست

۱۳۸۶ خرداد ۸, سه‌شنبه

گام بعد


در گذشته چه مي گذشته و پيشينيان ما چگونه ميزيسته اند ؟ تاريخ اين را به ما ميگويد ، ولي نه همه چيز را . داشتم فكر ميكردم بفرمان كوروش كبير كمتر از سه هزار سال پيش چگونه سنگهاي چندين تني را جابجا كرده و بر روي هم سوار نموده و ستونهاي پانزده متري كاخ آپادانا بهمراه سرستونهاي آن را سوار نموده اند ، كه خودم را روبروي وي ديدم .نمي دانم چطور زبان همديگر را مي فهميم بهر حال از من پرسيد تو كيسيتي و در اين جا چه ميكني گفتم از آينده ام و مي خواهم بدانم چگونه سنگها را بر روي هم مي گذاريد گفت : ابتدا بگو در آينده اين كار چگونه انجام ميشود گفتم در ملاقات بعدي خواهم گفت . وي گفت : دو ستون فلزي عمودي كه از بالا به هم بصورت افقي متصل هستند را توسط محاسبينمان در فاصله مناسب با ستون قرار ميدهيم و يكي را هم به همين شكل در قرينه پشت ستون (كمي نزديكتر به ستون ) سپس دو طناب زخيم و محكم در زير سنگ قرار داده و هر سر آنها را از بالاي فلز افقي هر طرف عبور داده و بردگان از هر سو طناب را با علامت محاسبين به اندازه مورد لزوم مي كشند ( شبيه قرقره هاي ساده امروزي ) و سنگ را به بالا هدايت مي كنند ، آنگاه تعدادي آن را در سر جاي خود محكم نموده و كار به اتمام مي رسد .
تا به حال كه جواب وي را نداده ام اگر با توجه به امكانات آن زمان راه بهتري به نظر مي رسد پيشنهاد دهيد

۱۳۸۶ خرداد ۲, چهارشنبه

۱۳۸۶ خرداد ۱, سه‌شنبه

تولدت مبارك

امروز با تولد شروع مي شه ، مثل بقيه روزها . فرقش اينه كه تولد حافظ اسلامه . اين روز را علاوه بر همه خصوصا" به ادامه دهندگان طريقتش ، بانوان پرستار و همسر عزيزم تبريك مي گويم . اميدوارم روح لطيف الهي كماكان در وجودشان تلأ لو داشته و سياهي ابليس همواره از آنان بدور باد

۱۳۸۶ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

شاه نعمت الله ولي

يارى مه مي ننوشد از ذوق ما چه داند
ناخورده دُرد دردش صاف دوا چه داند
همدم نگشته با جام ساقي كجا شناسد
ميخانه را نديده بزم خدا چه داند
حالم زعاشقان پرس تا با تو باز گويند
از عاقلان چه پرسي عاقل مرا چه داند
از جام ابتلايش ذوقي كه مبتلا راست
هر كو بلا نديده ذوق بلا چه داند
گوئي كه ماجرائي با رند مست دارم
رندي كه مست باشد او ماجرا چه داند
نوري كه در دل مااست خورشيد ذرهّ او است
هر بي بصر زكوري نور و ضيا چه داند
سلطان خبر ندارد از حال نعمت الله
اسرار پادشاهي مرد گدا چه داند

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۸, جمعه

گام بعد

.الان بهترين موقع براي پركشيدنه ، ولي به كجا
ميدوني سالهاست كه آرزو دارم در خواب معصومين را زيارت كنم ، شايد كمي زياد باشه ولي چه خوبه از سقف رد بشمو برم به جايي كه اونها هستند يعني به من اجازه ميدن من روسياه پر از گناه ميتونم به پابوسشون برم .
پس اراده كردم به بالا رفتم و به بقيع رسيدم ، به بين الحرمين .
گويي پذيرفته شدم خدايا شكرت ، چهره هايي نوراني ،‌ بانو فاطمة س ،آقا امام حسن ع ، امام زين العابدين ع ، امام سجاد ع ، امام باقر ع و قمر بني هاشم عباس س ،چه فرخنده حالي دارم كه به پابوسشان آمده ام و ميتوانم بوسه بر پاي مباركشان بزنم . خدايا شكرت ميگويم كه چنين سعادتي به من دادي و چنين لياقتي ،‌بوي عطر همه جا را گرفته ، نور وجود سروران همه جا تابيده ، اجازه ميخواهم تا بوسه بر دامان بانوي دو عالم زنم تا گرد آن بر صورتم نشيند . همچنان بر سجده ام تا قامتم از زانوان سروران بالاتر نرود. و همچنان بر سجده ام تا شكر گذار پروردگارم باشم كه چنينم داشت. . دوباره باز ميگردم و خودم را در چهار ديواري اتاق مي يابم و در اين انديشه ام كه مي شود آيا باز چنين فراخ روزي باشم كه به خاك پاي سرورانم بوسه زنم . وچنين شكوفه بُغضي باز مي شود و غلطان گَرد وجود را در صورتم پخش ميكند .

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

فوق العاده




.اين روزها همه همكاران همسرم درباره وي سخن مي گويند
چي ميگن؟
.روز پنج شنبه20/02/1386 همسرم در محل كارش ، پاش به صندلي گير كرد و به زمين خورد و بدنش كوفته شد
.از اون روز همه حالش رو ميپرسند و حسابي تحويلش ميگيرند ، منم تصميم گرفتم زمين بخورم بلكه تو چشم بيام
نظر شما چيه؟
.به نظر خودم اونقدر همانجا كه افتادم مي مونم تا موهام رنگ دندونام بشه و هيشكي برام تره خورد نكنه
.ميگين نه بفرماين


۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۸, سه‌شنبه

اي عاشـقـان اي عاشـقـان من پـيـر را بـرنـا كـنـم
اي تشـنگان اي تشـنگان من قـطره را د ريا كـنـم
اي طـالـبـان اي طـالـبـان كـحـال مــلــك حـكـمـتـم
مــن كـور مـاد ر زا د را د ر يـك نظـر بيـنـا كـنـم
گــر آبـكمي آ يد بـرم د ر وي د مي چون بـنـگـر م
چـون طوطي شكر شكن شيرين و خوش گويا كـنم
گـر نـفــس بد فـعـلـي كـند گوشـش بمالـم در نفـس
ور عــقـل ، درد سر دهـد حـالـي و را رسـوا كـنـم
مـــن رنـد كـوي حـيـرتـم سـرمـسـت جـام وحـد تـم
زا ن د ر خــرا بـا ت آ مـدم تـا مـيـكـده يـغـمـا كنـم
پروانـه شـمـعــش مـنـم جـمـعـيـت جـمـعــش مـنـم
مـن بـلـبـلـم در گـلستان از عشق گـل غـوغـا كنـم
آ مــد نــدا از لامـكـان كـاي ســيــد آخــر زمــا ن
پنهان شــو از هـر دو جهان تا برتو خود پيدا كنـم
شاه نعمت اله ولي

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۵, شنبه

گام بعد

.داشتم در افكارم غوطه ميخوردم كه به ياد خانه خدا افتادم
.چقدر دلم هواشو كرده عطر وجودش رو استشمام ميكنم
برخواستم و ريز شدم و از ميان بام گذشتم ، وه چه هوايي درسته كه پر از دوده ، ولي همه ذرات از وجود خداست پس به آنها عشق ميورزم . دور خودم چرخ ميزنم و با اشتياق همه جا را نظاره مي كنم . كمي بالاتر ميشه دور تر ها را هم ديد ، اولين چيزي كه جلب توجه ميكنه قله زيباي دماونده . همين كه فكرش را كردم به آن رسيدم ، سرماي برفش رو احساس ميكنم ، سوزش داخل بدنم پيچيد و يخ كردم . حالا ديگه ميتونم پز بدم قله دماوند و فتح كردم
.اين همه نعمت اصل سفرو داشت از يادم ميبرد
.واي چه زود رسيدم به صحن حرم امن الهي
پرورگارا سجده ميكنم و ترا شكر ميگويم كه مرا پذيرفتي و شكر ميكنم چرا كه مي دانم آنقدر كريمي كه همه جا را به من نشان خواهي داد . وبه خود ميبالم كه انسان آفريده شدم و بيشتر به خود ميبالم كه روحت را در من دميدي كه پاكترين در عالم است ، و روسياهم و ميگريم كه پاكترين را تيره نمودم به خاطر هفت روز دنيا. لعنت ابديت بر ابليس كه مرا بنده خود نمود و شكرت ميگويم ،‌ چرا كه اميد دارم به بخشايش بخشنده ترين بخشايندگان ، اي لطيف مرا به راه راست هدايت نما و به دين اسلام محمدي ص بميران
پروردگارا ميدانم آنقدر ستاري كه نبيني چه ميكنم و چه در دل ميگذرانم . يا رب هزار بار توبه شكستم و روح پاكت مرا به خود آورد و بازگرداند . صدايم كردي ، آمدم ولي ابليس در نيمه راه مرا باز گرداند كه اگر مي آمدم به تو مي پيوستم و ريسمانت را چنگ ميزدم ، چه آرزوئي بالاتر از اين
خدايا شكرت ميكنم كه همواره با مني و اميد دارم كه همواره با تو باشم . اي معبود من لذايذ دنيا را به من چشاندي شراب آخرتت را از من دور نساز ، اميد دارم به كرمت
از دست و زبان كه برآيد كز حمد و ثناي تو برآيد
.عزيزا تو را شكر ميگويم كه مرا لحظاتي به حريمت راه دادي تا ببويم تو را و بگويم تو را
حالا كه دانستم مرا پذيرايي و به من آموختي كه چگونه به مسجد الحرام وارد شوم ، با آن كه ميدانم از رگ گردن به من نزديكتري ولي به شوق كويت هر لحظه به اينجا ميآيم تا ابليس به من راه نيابد
.به نام خداوند بخشنده مهربان ستايش خدا راست كه آفريننده جهانيان است

عشق ساده

عشق همانند چراغ گرد سوز قديمي است كه عاشق چراغ است و معشوق لوله آن ، اگر بعد از روشن نمودن چراغ ، لوله سرد را روي آن بگذاريد مي تركد و بايد لوله را عوض نمائيد .
پس همواره ابتدا لوله را داغ نمائيد آنگاه بر روي گرد سوز بگذاريد .