۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۸, جمعه

گام بعد

.الان بهترين موقع براي پركشيدنه ، ولي به كجا
ميدوني سالهاست كه آرزو دارم در خواب معصومين را زيارت كنم ، شايد كمي زياد باشه ولي چه خوبه از سقف رد بشمو برم به جايي كه اونها هستند يعني به من اجازه ميدن من روسياه پر از گناه ميتونم به پابوسشون برم .
پس اراده كردم به بالا رفتم و به بقيع رسيدم ، به بين الحرمين .
گويي پذيرفته شدم خدايا شكرت ، چهره هايي نوراني ،‌ بانو فاطمة س ،آقا امام حسن ع ، امام زين العابدين ع ، امام سجاد ع ، امام باقر ع و قمر بني هاشم عباس س ،چه فرخنده حالي دارم كه به پابوسشان آمده ام و ميتوانم بوسه بر پاي مباركشان بزنم . خدايا شكرت ميگويم كه چنين سعادتي به من دادي و چنين لياقتي ،‌بوي عطر همه جا را گرفته ، نور وجود سروران همه جا تابيده ، اجازه ميخواهم تا بوسه بر دامان بانوي دو عالم زنم تا گرد آن بر صورتم نشيند . همچنان بر سجده ام تا قامتم از زانوان سروران بالاتر نرود. و همچنان بر سجده ام تا شكر گذار پروردگارم باشم كه چنينم داشت. . دوباره باز ميگردم و خودم را در چهار ديواري اتاق مي يابم و در اين انديشه ام كه مي شود آيا باز چنين فراخ روزي باشم كه به خاك پاي سرورانم بوسه زنم . وچنين شكوفه بُغضي باز مي شود و غلطان گَرد وجود را در صورتم پخش ميكند .

هیچ نظری موجود نیست: