۱۳۸۶ تیر ۸, جمعه

شاه نعمت اله ولي

مي عشقش بشير مردان ده
دُرد دردش بدردمندان ده
ساقيا دست ما و دامن تو
ساغر مي بدست ياران ده
مي بزاهد مده كه باشد حيف
ور دهي جام مي برندان ده
جرعه نوشان جام خود مگذار
جرعهّ جام خود بايشان ده
گر بلا را بعاشقان بخشي
بخش من نيز از آن فراوان ده
نوش كن جام مي كه نوشت باد
جرعهاي هم بباده نوشان ده
نعمت اله مده بمخموران
مير مستان بمي پرستان ده

۱۳۸۶ تیر ۶, چهارشنبه

خلقت ذهن

خدا همه چيز را آفريد و انسان را آفريد و همه چيز را آفريد . و همه چيز در همه حال ستايش پروردگار را مي گويندو خداست كه قادر متعال است و همه چيز در اختيار اوست . و انسان را اشرف مخلوقات قرارداد و جانشين خود روي زمين نمود . تنها ذهن انسان را آزاد قرارداد تا راه را جستجو نمايد . از همان ابتدا شيطان اين روزنه را يافت و بر آن مسلط شد ، مگر در انسانهاي خاص . از همان سالهاي نخست انسان دامن خود را به خون آلوده نمود و هنوز نيز ادامه دارد . تنها چيزي كه خدا آزاد نمود شيطان نصيب خود نمود تا انسان را برده خود نمايد . به جاي آنكه ما اشرف مخلوقات ، بر شيطان فرمان برانيم ،‌او مارا مطيع خود نمود و هر لحظه رامتر ، تا جائيكه دربست در اختيارش قرار گرفتيم
مگر مي شود اشرف مخلوقات ، غير از خدا بنده ديگري شود ؟ پس جانشيني ما چه ميشود ؟ او كيست كه بر ما فرمان مي راند . چرا به خود مي قبولانيم كه اين مائيم كه بايد اطاعت او گوئيم . پس صبر ايوب چه شد ! چرا به راحتي جايگاهمان را به او مي بخشيم و از تنها نعمتي كه ما را از ديگران متمايز مي كند مي گذريم . در حالي كه در دنيا اگر كوچكترين برتري بر ديگران داشته باشيم ، آن را با چنگ و دندان حفظ مي كنيم ، ولي بزرگترين نعمت خدا را به راحتي از دست مي دهيم . مگر چند روز وقت داريم تا بر شيطان حكومت كنيم ، در حالي كه هزاران هزار روز بايد در آرزوي بازگشت و حكمراني بر شيطان باشيم . چرا نمي فهميم كه خدا از ميان بيشمار مخلوق جاندار و بي جان ، تنها و تنها به ما اين نعمت را داده و چه راحت شيطان اين نعمت را از ما مي گيرد و چه راحتتر به خود مي قبولانيم كه كارمان و راهمان درست است . به راستي نميشنويم صداي قهقهه شيطان را ؟ مگر مي شود . او در ذهن ماست ، تنها رجحاني كه خدا به ما ارزاني داشت . پس
دروغ نگوئيم
غيبت نكنيم
عيوب ديگران را بر ملا نكنيم
حرام نخوريم
زنا نكنيم
به خود ظلم نكنيم
و قدر نعمات خدا را بدانيم كه تنها در اين صورت است كه رستگار شده و خود را سبك خواهيم يافت ، دلبستگيمان به زن و فرزند و مال و جايگاهمان از بين رفته و تنها در آرزوي رسيدن به پروردگار خواهيم ماند . و مراقب باشيم كه شيطان دلفريبتر و قوي تر باز خواهد گشت و چه سخت خواهد بود بيرون راندنش . ولي ما ميتوانيم ، چرا كه جانشين خدائيم و روح او در ماست .
خدايا سينه ام فراخ گردان
خدايا ديده ام پاك گردان
خدايا زبانم شيرين گردان
خدايا دلم ذلال گردان
خدايا گوشم شنوا گردان
خدايا رفتارم اصلاح گردان
خدايا راهم راست گردان
خدايا هر چه براي خود خواستم به ديگران نيز عطا فرما ،‌ كه بهشت بر همه واجب گردد ، كه قطعا" رضاي تو در آن خواهد بود و ما راضي هستيم به رضاي تو
آمين يا رب العالمين

۱۳۸۶ تیر ۱, جمعه

شاه نعمت اله ولي

فرصت غنيمت است غنيمت رها مكن
بشنو نصيحتي و نصيحت رها مكن
رندي كه از كرم بتو جام شراب داد
شكرش بگو بصدق و كريمت رها مكن
گفتي كه ميروم بسر كوي ميفروش
اين نيتي خوشست عزيمت رها مكن
درُ يتيم اكر بكف آري نگاه دار
خوش گوهريست درُ يتيمت رها مكن
يار قديم خويش نگهدار جاودان
با او بساز و يار قديمت رها مكن
بنده نديم حضرت سلطان عالمست
اي شاه روزگار نديمت رها مكن
درياب نعمت اله و با او دمي برآر
فرصت غنيمتست غنيمت رها مكن

۱۳۸۶ خرداد ۲۹, سه‌شنبه

گام بعد

فكر ميكنيد در آينده چه مي گذرد
خيليها دوست دارند از آينده خود خبر داشته باشند
آيا تا كنون فكر كرده ايد كه در آينده براي ديگران چه اتفاقي مي افتد
بر ميخيزم و زمان را دور ميزنم تا به ظهر روز سوم خرداد ماه سال 1388 شهر تهران ميرسم . خدايا چه شده است ؟ شهر را غباري گرفته و خانه ها ويران شده، كسي را نمي يابم كه بپرسم چه شده . كمي دورتر مي پرسم مي گويند : فكر ميكنيم كوه دماوند منفجر شده است و شهر را ويران نموده . بيش از اين نمي توانم تحمل نمايم باز مي گردم ، انشاء اله كه تصوري بيش نبوده باشد و هرگز چنين اتفاقي نيافتد . خدايا مارا ببخش كه قدر نعماتت را نمي دانيم و شكر آنها را بجاي نمي آوريم ، و هر چند گاهي به ما گوشزد مي نمائي ولي ما همچنان خوابيم و شيطان روبروي ديدگانمان ايستاده و بر دلمان چنگ انداخته و زبانش را در دهانمان قرارداده . هيچ نمي بينيم ، هيچ درك نمي كنيم و همه چيز برزبان مي آوريم . بار خدايا هاله اي بر ما قرار ده تا ابليس و پيروانش بر آن راهي نداشته باشند ، تا بتوانيم همه چيز را ببينيم و همه چيز را درك كنيم و تنها آن چيز كه شايسته بندگي توست بگوئيم . خدايا شكرت مي گويم
الهي شكرت مي گويم
خدايا شكرت مي گويم
الهي شكرت مي گويم
خدايا به جبروتت قسمَت مي دهم همانگونه كه از رگ گردن به ما نزديكتري تفكر ما را آني از خود باز نگيري و همواره شكرت گوئيم كه محتاج توئيم و توئي ازل و ابد و ما هيچ نيستيم جز جانشينت در زمين. خدايا شيطان را از ما دور ساز و راه را به ما بنماي تا جز نور نبينيم ، جز نور نيانديشيم و جز نور بر زبان نياوريم كه توئي نور في كل نور

۱۳۸۶ خرداد ۱۱, جمعه

حضور

پرنده اي هستم به وسعت حضور
به رنگ آبِ عميق
به وزن تولد

بالهايم را ، رندانه به هم ميزنم ، تا گردي نخيزد به هوا
سرم را ، صبورانه به هر سو ميكشم ، كه بيابم تو را
چشمانم را ، مي گشايم به حقيقت ، مي سوزد

دل من آرام است ، چون توئي در اوست
روح من ، بيقرار است كه در بند تن است
تن من سنگين است ، شيطان ، بر دوش من است

دم او بر بدنم پيچيده ، مي فشارد بدنم را
گويي او مي خواهد ، رخنه كند بر دل من
خنده او ، به گوشم مي رسد ، مي چرخم

تا جدا سازم ، شيطان را ، دل من سرخ شده
تا بسوزاند ، دم شيطان را ، كه گرفته تن من
تا بيفتد ، كه اينجا ، نه مكان شيطان است

اينجا نور است
اينجا بقاست
اينجا معنيست