۱۳۸۶ تیر ۲۵, دوشنبه
گام بعد
به بالا ميروم ، جائيكه كهكشانها زير پاي من هستند و با ترس و تأمل به بالاي سرم نگاه مي كنم درسمت راست ديواري است معلق كه از دو سو تا بي نهايت ادامه دارد با رنگي كدرو در سمت چپ ديواري با همان توصيف ولي روشن و در ميان اين دو محدوده كوچكتري كه ظاهراً فضاي خالي است . بالاتر مي روم تا به آنها برسم ،موجوداتي كه كوتاه قد بودند تا اين محدوده ميتوانند بيايند ولي نميتوانند به ديوار ها برسند ، ولي موجودات بزرگتر بالاتر از ديوار نيز مي روند . مابين قرص كهكشانها و ديوارها فاصله خالي است كه نميدانم چيست به سمت ديوار سمت چپ كه نوراني است ميروم و به درب آن ميرسم اينجا حال مرا دگرگون ميكند و نسيمي خوش عطر دارد ولي من كه از همه چيز عبور مي كردم نميتوانم وارد شوم ، با نا اميدي به سمت ديوار سمت راست ميروم و به راحتي وارد آن مي شوم .همه جا تيره است تپه اي كثيف و بد بو جلوي مرا گرفته كه از آن با لا ميروم در پشت آن مردابي است به سمتش مي روم كه ناگهان مرا به زير خود مي كشد مايعي لجن گونه و بدبو و داغ است كه زير آن حالت خفگي دارم و لي خفه نمي شوم و بايد تحمل كنم . بالا مي آيم و ادامه نمي دهم و باز مي گردم شايد بتوانم وارد ديوار روشن شوم
۱۳۸۶ تیر ۲۴, یکشنبه
شيرينترين خنده
شيرينترين خنده زمانيست كه تولد فرزند را به پدر و مادر مي گويند
و زمانيكه نوزاد به روي پدر و مادرش مي خندد
و زمانيكه كودك موضوعي را با خنده براي والدين تعريف مي كند
و زمانيكه جواني مدرك تحصيليش را با موفقيت مي گيرد
و زمانيكه نامزدي براي نامزدش مي خندد
و زمانيكه همسري لبخند رضايت براي همسرش دارد
و زمانيكه همكاري لبخند رضايت دارد
و زمانيكه والدين از فرزند رشيدشان خورسندند
و زمانيكه بازنشستگي مي آيد
و زمانيكه مرگ آغوشش را براي مؤمن باز ميكند
و شيرينترين خنده براي روح مومن است در برزخ
و زمانيكه نوزاد به روي پدر و مادرش مي خندد
و زمانيكه كودك موضوعي را با خنده براي والدين تعريف مي كند
و زمانيكه جواني مدرك تحصيليش را با موفقيت مي گيرد
و زمانيكه نامزدي براي نامزدش مي خندد
و زمانيكه همسري لبخند رضايت براي همسرش دارد
و زمانيكه همكاري لبخند رضايت دارد
و زمانيكه والدين از فرزند رشيدشان خورسندند
و زمانيكه بازنشستگي مي آيد
و زمانيكه مرگ آغوشش را براي مؤمن باز ميكند
و شيرينترين خنده براي روح مومن است در برزخ
۱۳۸۶ تیر ۲۳, شنبه
آرزِوهاي دراز و باطل
دوست داشتم آنقدر خدا به من ثروت مي داد كه تمام فقراي دنيا را سير ميكردم
ولي خدا اين قدرت را به برخي داد ولي چرا آنها اين كار را نكردند ؟
احتمالأ يك دليلش اينه كه انسانها معني سير شدن را نميفهمند (نمي دانند كِي سير مي شوند )
همچنين بعضي ها وقتي سير مي شوندبه ياد چپاول ديگران مي افتند
همچنين اكثر انسانها هيچ حركتي از خود نشان نمي دهند تا خدا به آنان بركتي دهد تا نيازي به ما نداشته باشند
همچنين سرنوشت انسانها در دست خداست و ما نميتوانيم تمامي آنها را بي نياز سازيم
. . . .
پس بهتره به سرمايه اي كه دارم قانع باشم و طمع ثروت بي نهايت را دور بياندازم ،چرا كه ممكن است گنجايش آنرا نداشته باشم و خمس اموالم را بپردازم و انفاق نمايم باشد كه رستگار شوم
دوست داشتم در بيقوله اي دور افتاده زندگي ميكردم تا از زرق و برق دنيا دور باشم و به خدا نزديكتر
ولي چرا آنها كه توانستند نكردند ؟
احتمالأ يك دليلش اينه كه بايد در جمع باشيم و به انسانها خدمت كنيم
همچنين در زمان آزادي ، تَقيه كردن درست نيست
همچنين در ميان گناهان بودن و به آنها پشت كردن ايمان مي خواهد نه دور از همه چيز و در خلوت بودن
همچنين خدا نعمات را براي استفاده آفريده تا شكرش را بجاي آوريم نه به آنها پشت نمائيم كه كفران خواهد بود
. . . .
پس بهتره تمام نيرويم را جمع كنم تا با اميد به زندگي ِشيرينم در شلوغي ادامه دهم و در خدمت خلايق باشم و شكرگذار نعمات الهي
دوست داشتم آنقدر
ولي خدا اين قدرت را به برخي داد ولي چرا آنها اين كار را نكردند ؟
احتمالأ يك دليلش اينه كه انسانها معني سير شدن را نميفهمند (نمي دانند كِي سير مي شوند )
همچنين بعضي ها وقتي سير مي شوندبه ياد چپاول ديگران مي افتند
همچنين اكثر انسانها هيچ حركتي از خود نشان نمي دهند تا خدا به آنان بركتي دهد تا نيازي به ما نداشته باشند
همچنين سرنوشت انسانها در دست خداست و ما نميتوانيم تمامي آنها را بي نياز سازيم
. . . .
پس بهتره به سرمايه اي كه دارم قانع باشم و طمع ثروت بي نهايت را دور بياندازم ،چرا كه ممكن است گنجايش آنرا نداشته باشم و خمس اموالم را بپردازم و انفاق نمايم باشد كه رستگار شوم
دوست داشتم در بيقوله اي دور افتاده زندگي ميكردم تا از زرق و برق دنيا دور باشم و به خدا نزديكتر
ولي چرا آنها كه توانستند نكردند ؟
احتمالأ يك دليلش اينه كه بايد در جمع باشيم و به انسانها خدمت كنيم
همچنين در زمان آزادي ، تَقيه كردن درست نيست
همچنين در ميان گناهان بودن و به آنها پشت كردن ايمان مي خواهد نه دور از همه چيز و در خلوت بودن
همچنين خدا نعمات را براي استفاده آفريده تا شكرش را بجاي آوريم نه به آنها پشت نمائيم كه كفران خواهد بود
. . . .
پس بهتره تمام نيرويم را جمع كنم تا با اميد به زندگي ِشيرينم در شلوغي ادامه دهم و در خدمت خلايق باشم و شكرگذار نعمات الهي
دوست داشتم آنقدر
۱۳۸۶ تیر ۲۰, چهارشنبه
شاه نعمت اله ولي
ما را بغير او نبود التفات هيچ
زيرا كه نيست جز كرم او نجات هيچ
خضر و هواي چشمه آب حيات و ما
نبود بجز زلال وصالش حيات هيچ
اي جان هميشه شادي تو باد درد دل
وي دل مباد جز غم عشقش دوات هيچ
هيچ است اين جهان و تو دل را در آن مپيچ
وين بند پيچ پيچ مپيچان بپات هيچ
در حضرتي گريز كه روحانيون قدس
جز حضرتش دگر نكنند التفات هيچ
در عرصهء ممالك او هر دو كون پست
با ملك كبريائي او كاينات هيچ
سيد تو جان بباز بعشقش كه غير او
شايسته نيست در دو جهان خونبهات هيچ
زيرا كه نيست جز كرم او نجات هيچ
خضر و هواي چشمه آب حيات و ما
نبود بجز زلال وصالش حيات هيچ
اي جان هميشه شادي تو باد درد دل
وي دل مباد جز غم عشقش دوات هيچ
هيچ است اين جهان و تو دل را در آن مپيچ
وين بند پيچ پيچ مپيچان بپات هيچ
در حضرتي گريز كه روحانيون قدس
جز حضرتش دگر نكنند التفات هيچ
در عرصهء ممالك او هر دو كون پست
با ملك كبريائي او كاينات هيچ
سيد تو جان بباز بعشقش كه غير او
شايسته نيست در دو جهان خونبهات هيچ
۱۳۸۶ تیر ۱۵, جمعه
گام بعد
كهكشانها تا كجا ادامه دارند و ما كجاي آن قرار داريم ؟
بر خواستم و بالا رفتم ، آنقدر بالا و آنقدر سريع كه كره زمين اندازه يك گردو شد . بالا را نگاه مي كنم و اطراف را واي خداي من چقدر ستارة پر نور . همينكه فكر ميكنم ما در كجاي گيتي هستيم ، خود را در بالاي صفحه اي همانند يك قرص ( پزشكي ) قطور مي بينم ، كه همه اش نور متخلخل است . اينجا كل ستاركان و سيارات و كهكشانها هستند و كره زمين دقيقاً در مركز اين قرص است . از خود مي پرسم آيا موجودات ديگري در اين فضا وجود دارند در شمال غربي قرص و در ميانه مركز و انتهاي قرص جايي وجود دارد كه موجوداتي در آن زندگي ميكنند كه مي توانند به راحتي در تمامي قرص نور حركت كنند ، سرزمينشان همانند ما سرسبز است و اندامي كوتاه ( همانند كوتوله ها ) و پشمالو و فَربه دارند . متوجه حضور من شده اند و علاقه اي به حضور من ندارند و با اين كه نميتوانند ، سعي در راندن من دارند .باز ميگردم ، در شمال شرقي قرص كمي نزديكتر به قطر خارجي ، جايي وجود دارد كه موجوداتي با اندام باريك ولي زيبا و متبلور و بلند قد هستند ، آنها نيز مي توانند در تمامي قرص گردش كنند و متوجه حضور من شده اند و مرا فرا مي خوانند جالب است كه مي توانيم همديگر را حس كنيم . سرزمينشان با ما تفاوت بسياري دارد و سعي دارند مرا نزد خود نگاه دارند ، كه باز ميگردم . هيچ آفريده ديگري در كل قرص وجود ندارد و باز ميگردم
بر خواستم و بالا رفتم ، آنقدر بالا و آنقدر سريع كه كره زمين اندازه يك گردو شد . بالا را نگاه مي كنم و اطراف را واي خداي من چقدر ستارة پر نور . همينكه فكر ميكنم ما در كجاي گيتي هستيم ، خود را در بالاي صفحه اي همانند يك قرص ( پزشكي ) قطور مي بينم ، كه همه اش نور متخلخل است . اينجا كل ستاركان و سيارات و كهكشانها هستند و كره زمين دقيقاً در مركز اين قرص است . از خود مي پرسم آيا موجودات ديگري در اين فضا وجود دارند در شمال غربي قرص و در ميانه مركز و انتهاي قرص جايي وجود دارد كه موجوداتي در آن زندگي ميكنند كه مي توانند به راحتي در تمامي قرص نور حركت كنند ، سرزمينشان همانند ما سرسبز است و اندامي كوتاه ( همانند كوتوله ها ) و پشمالو و فَربه دارند . متوجه حضور من شده اند و علاقه اي به حضور من ندارند و با اين كه نميتوانند ، سعي در راندن من دارند .باز ميگردم ، در شمال شرقي قرص كمي نزديكتر به قطر خارجي ، جايي وجود دارد كه موجوداتي با اندام باريك ولي زيبا و متبلور و بلند قد هستند ، آنها نيز مي توانند در تمامي قرص گردش كنند و متوجه حضور من شده اند و مرا فرا مي خوانند جالب است كه مي توانيم همديگر را حس كنيم . سرزمينشان با ما تفاوت بسياري دارد و سعي دارند مرا نزد خود نگاه دارند ، كه باز ميگردم . هيچ آفريده ديگري در كل قرص وجود ندارد و باز ميگردم
۱۳۸۶ تیر ۱۳, چهارشنبه
تبريك
با سلام و درود بر روح پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد و كليه پيامبران و ائمه اطهار ، سالروز تولد با سعادت دخت پيامبر ، ام ابيها، فاطمه زهرا ( س ) وخجسته روز زن ، همان كه مرد در دامانش به عرش مي رسد ، و همان كه عيسي را بدنيا آورد ، به همسر و مادر و مادر همسرم و به كليه زنان مؤمنه تبريك و تهنيت گفته ، و آرزوي توفيق ، سربلندي ،افتخار و تولد و پرورش فرزنداني نيكو و صالح را برايشان دارم . اميدوارم تمامي زنان همچون هاجر ، مريم ، فاطمه ، باصلابت ، مقتدر ، پرهيزگار و نمونه باشند و بهشت را زير پاي خود بدانند
۱۳۸۶ تیر ۱۲, سهشنبه
ستمي نيست
همواره خوب باشيم و به ديگران ظلم نكنيم تا فرشتگاني كه مأمور حفاظت از ما هستند ، مراقب كساني كه مورد ستم ما قرار ميگيرند نباشند. و زماني خواهد رسيد كه همه ما خوب خواهيم بود و فرشتكانمان فقط وظيفه حفاظت ما از بلاياي طبيعي را بعهده خواهند داشت . پس وظيفه ما در حال حاظر خوب بودن است تا آنروز سريعتر نزديك شود
اشتراک در:
پستها (Atom)