۱۳۸۶ تیر ۱۵, جمعه

گام بعد

كهكشانها تا كجا ادامه دارند و ما كجاي آن قرار داريم ؟
بر خواستم و بالا رفتم ، آنقدر بالا و آنقدر سريع كه كره زمين اندازه يك گردو شد . بالا را نگاه مي كنم و اطراف را واي خداي من چقدر ستارة پر نور . همينكه فكر ميكنم ما در كجاي گيتي هستيم ،‌ خود را در بالاي صفحه اي همانند يك قرص ( پزشكي ) قطور مي بينم ، كه همه اش نور متخلخل است . اينجا كل ستاركان و سيارات و كهكشانها هستند و كره زمين دقيقاً در مركز اين قرص است . از خود مي پرسم آيا موجودات ديگري در اين فضا وجود دارند در شمال غربي قرص و در ميانه مركز و انتهاي قرص جايي وجود دارد كه موجوداتي در آن زندگي ميكنند كه مي توانند به راحتي در تمامي قرص نور حركت كنند ، سرزمينشان همانند ما سرسبز است و اندامي كوتاه ( همانند كوتوله ها ) و پشمالو و فَربه دارند . متوجه حضور من شده اند و علاقه اي به حضور من ندارند و با اين كه نميتوانند ، سعي در راندن من دارند .باز ميگردم ، در شمال شرقي قرص كمي نزديكتر به قطر خارجي ، جايي وجود دارد كه موجوداتي با اندام باريك ولي زيبا و متبلور و بلند قد هستند ، آنها نيز مي توانند در تمامي قرص گردش كنند و متوجه حضور من شده اند و مرا فرا مي خوانند جالب است كه مي توانيم همديگر را حس كنيم . سرزمينشان با ما تفاوت بسياري دارد و سعي دارند مرا نزد خود نگاه دارند ، كه باز ميگردم . هيچ آفريده ديگري در كل قرص وجود ندارد و باز ميگردم

هیچ نظری موجود نیست: