بحر عشقش را كران پيدا نشد
واصل درياي او جز ما نشد
در سرابستان مستان ره نبرد
هر كه چون ما سوبسو جويا نشد
ديده ما تا نظر از وي نيافت
چشم نابيناي ما بينا نشد
جان ما تا مبتلاي او نگشت
كار دل در عاشقي والا نشد
سرفرازي در ميان ما نيافت
هر كه را سر در سر سودا نشد
در حريم عشق عاشق ره نبرد
در ره عشق تو تا پويا نشد
هر پريشان كو نشد در جمع ما
دولت پنهانيش پيدا نشد
هر كه آمد سوي ما سرمست رفت
هيچكس تشنه از اين دريا نشد
تا حديث عشقبازي گفته اند
همچو سيد ديگري گويا نشد
۱۳۸۶ مرداد ۱۳, شنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۲ نظر:
هرکس که تورا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هردو جهانش بخشی
دیوانه تو هردو جهان را چه کند
(خداخیرتون بده)
سلام
از اونجایی که خیلی اصرار داشتید وبلاگمو بخونید آدرس جدیدشو خدمتتون عرض می کنم
etezadi.blogfa.com
مطالب آن در ادامه همان وبلاگ قبلی است. خوشحال میشم از نظرات قشنگتون بهره ببرم.
ارسال یک نظر