همسايه حضرت شريف است گر سايه لطيف يا كثيف است
انسان كبير صورت اوست درياب كه معنئي لطيفست
گر روح مدبرش بداني انسان كبير بس ظريفست
با عقل مگو حكايت عشق زيرا كه مزاج او ضعيفست
اين طرفه نگر كه جمله عالم در غايت قوت و نحيفست
معشوق خود است و عاشق خود عشقي كه چو عشق ماعفيفست
دل خلوت خاص سيد ماست كاو خانه خالي و نظيفست
۱۳۸۶ آذر ۵, دوشنبه
گام بعد
در فاصله ميان بهشت و قرص كهكشانها جايي است كه همانند برزخ محو است و مي توان در آن ارواح سرگردان و شرْ و شياطين را به دام انداخت و ارواح سر گردان را به سمت برزخ هدايت نمود تا در آن آرام گيرند و اما ابليس . . . ء
۱۳۸۶ آبان ۱۷, پنجشنبه
آفرينش
هنگامي كه دست به كاري مي زنيد و چيزي مي آفرينيد چقدر شاد مي شويد و احساس غرور مي كنيد ، حتي اگر ناچيز باشد ، بطور مثال زمانيكه يك لامپ سوخته را تعويض مي نمائيد و آن را
روشن مي كنيد چقدر احساس شادي به شما دست مي دهد و اگر لامپ جديد نيز سوخته باشد چقدر احساس دلسردي مي كنيد و آن را با عصبانيت به دور مي اندازيد حتي شديدتر از لامپ
سوخته اول و اگر سالم بود به همه اطرافيان خود مي گوييد : "ديدي چطور لامپي تهيه كردم و چگونه آن را روشن نمودم از اين كار من لذت برديد اگر توانستيد همچين كاري بكنيد جايزه
داريد " . حال اين كار را يا بزرگترين كاري را كه انسان تا كنون انجام داده مقايسه نمائيد با خلقت آفرينش با تعداد بيشمار جاندارو بي جاني كه خدا آفريده در وهله اول به دو چيز پي
خواهيم برد ابتدا عظمت خدا و دوم هدف از خلقت و اگر در اين زمان كه به بزرگي خدا پي برديد و لي به هنگام گفتن تسبيح او و بر زبان آوردن نام او لرزه بر اندام شما نيافتاد و نترسيديد و مو بر بدنتان راست نشد بدانيد كه هنوز عظمت او
را در نيافته ايد . و چه راحت و چه نابجا مي توان آفرينش را با لامپ مقايسه كرد كه انشا اله براي درك فهم من از هدف آفرينش كاري به خطا نباشد . زماني كه انساني آفريده مي شود خدا
شاد مي گردد چرا كه آفريده اي بوجود آمده تا او را بپرستد و عمل خير انجام دهد تا علاوه بر شاد نمودن خدا اجرش را بگيرد همانند لامپ كه ما را شاد مي گرداند و اجر عملش شادي
ماست . و اگر انسان با وجود هشدارهايي كه به او داده مي شود باز از راه خدا منحرف شده و اعمال ناشايست مي كند مورد عذاب قرار مي گيرد و چه بسا از بين مي رود ، همانند لامپ سوخته
دومي كه پس از تعويض با عصبانيت به دور انداختيم . و انسان شايسته اي كه پاداش خود را مي گيرد خدا به تمامي فرشتگان و آفرينندگان مي گويد ببينيد اين همان اشرف مخلوقات است كه من
آفريدم پس به او سجده كنيد ،همانند لامپي كه تعويض نموديم و با افتخار به اطرافيانمان سالم بودن آن را نويد داديم . پس چه خوب است كه پروردگارمان را از خود خشنود گردانيم تا با
اشاره به ما به تمامي ذرات عالم بگويد ببينيد اين است آنچه كه من اشرف بر شما قراردادم
روشن مي كنيد چقدر احساس شادي به شما دست مي دهد و اگر لامپ جديد نيز سوخته باشد چقدر احساس دلسردي مي كنيد و آن را با عصبانيت به دور مي اندازيد حتي شديدتر از لامپ
سوخته اول و اگر سالم بود به همه اطرافيان خود مي گوييد : "ديدي چطور لامپي تهيه كردم و چگونه آن را روشن نمودم از اين كار من لذت برديد اگر توانستيد همچين كاري بكنيد جايزه
داريد " . حال اين كار را يا بزرگترين كاري را كه انسان تا كنون انجام داده مقايسه نمائيد با خلقت آفرينش با تعداد بيشمار جاندارو بي جاني كه خدا آفريده در وهله اول به دو چيز پي
خواهيم برد ابتدا عظمت خدا و دوم هدف از خلقت و اگر در اين زمان كه به بزرگي خدا پي برديد و لي به هنگام گفتن تسبيح او و بر زبان آوردن نام او لرزه بر اندام شما نيافتاد و نترسيديد و مو بر بدنتان راست نشد بدانيد كه هنوز عظمت او
را در نيافته ايد . و چه راحت و چه نابجا مي توان آفرينش را با لامپ مقايسه كرد كه انشا اله براي درك فهم من از هدف آفرينش كاري به خطا نباشد . زماني كه انساني آفريده مي شود خدا
شاد مي گردد چرا كه آفريده اي بوجود آمده تا او را بپرستد و عمل خير انجام دهد تا علاوه بر شاد نمودن خدا اجرش را بگيرد همانند لامپ كه ما را شاد مي گرداند و اجر عملش شادي
ماست . و اگر انسان با وجود هشدارهايي كه به او داده مي شود باز از راه خدا منحرف شده و اعمال ناشايست مي كند مورد عذاب قرار مي گيرد و چه بسا از بين مي رود ، همانند لامپ سوخته
دومي كه پس از تعويض با عصبانيت به دور انداختيم . و انسان شايسته اي كه پاداش خود را مي گيرد خدا به تمامي فرشتگان و آفرينندگان مي گويد ببينيد اين همان اشرف مخلوقات است كه من
آفريدم پس به او سجده كنيد ،همانند لامپي كه تعويض نموديم و با افتخار به اطرافيانمان سالم بودن آن را نويد داديم . پس چه خوب است كه پروردگارمان را از خود خشنود گردانيم تا با
اشاره به ما به تمامي ذرات عالم بگويد ببينيد اين است آنچه كه من اشرف بر شما قراردادم
آيات خدا
در قرآن بارها و بارها نشانه هايي در نزديكي مان را به ما گوشزد نموده و فرموده اينها را نمي فهمند مگر آنان كه مي انديشند ،پس چه
خوب است سرسري نگذريم و به همه چيز بيانديشيم تا وجود خدا را در آن احساس كنيم . واقعاً اگر كوهها همانند ميخ در زمين استوار
نبودند ، حداقل چيزي كه به ذهن من بي علم ميرسد اينست كه قدم گذاردن به آنها همچون قدم بر روي آب غير ممكن مي شد و همه در
آرزوي دست يافتن به قله كوهها و حتي پشت كوهها مي شديم ، از يك جنبه و از ديد ديگر اعتدال زمين به هم مي خورد چرا كه بادها در
كوهها تشكيل نمي شد و ابرها در ميان آنها بارش نمي كرد تا چشمه براي ما بوجود آيد ، و از ديد ديگر بايد هرلحظه مراقب بوديم تا
سنگهاي كوهها كه در آسمان پراكنده هستند به سرِ ما نخورند و ... و اگر دريا و نعمات آن وجود نداشتند از يك ديد حيات از بين مي
رفت چرا كه آب نبود ، و از ديد ديگر به دليل جدا نبودن خشكيها از هم ، جنگها بيشتر مي شد و انسانها بيشتر در معرض خطر بودند و از
ديد ديگرمعالجه انسان توسط آب نبود و ... و اگر درخت استوار نبود از يك ديد پرندگان آشيانه خود را در زمين مي ساختند كه در
معرض خطر بيشتري بود و از ديد ديگر انسانها كشتي نمي توانستند بسازند تا با آن بر روي آبها گردش كنند و مكانهاي تازه بيابند و از
ديد ديگر نوح آيا زمانيكه وجود خدا را در هرچيز احساس كرديد لذت نمي بريد كه شما آفريده اوييد . و لذت نمي بريد كه خدا شما را همچون ساير
آفريده ها آفريد تا از بودن خود لذت ببريد تا خدا از وجود شما خشنود گردد و لذت نمي بريد كه خدا شما را آفريد و از ميان اين همه
آفريده كه قابل شمارش نمي باشند برگزيده شديد تا به بهشت راه يابيد و لذت نمي بريد كه خدا در وجود شماست
خوب است سرسري نگذريم و به همه چيز بيانديشيم تا وجود خدا را در آن احساس كنيم . واقعاً اگر كوهها همانند ميخ در زمين استوار
نبودند ، حداقل چيزي كه به ذهن من بي علم ميرسد اينست كه قدم گذاردن به آنها همچون قدم بر روي آب غير ممكن مي شد و همه در
آرزوي دست يافتن به قله كوهها و حتي پشت كوهها مي شديم ، از يك جنبه و از ديد ديگر اعتدال زمين به هم مي خورد چرا كه بادها در
كوهها تشكيل نمي شد و ابرها در ميان آنها بارش نمي كرد تا چشمه براي ما بوجود آيد ، و از ديد ديگر بايد هرلحظه مراقب بوديم تا
سنگهاي كوهها كه در آسمان پراكنده هستند به سرِ ما نخورند و ... و اگر دريا و نعمات آن وجود نداشتند از يك ديد حيات از بين مي
رفت چرا كه آب نبود ، و از ديد ديگر به دليل جدا نبودن خشكيها از هم ، جنگها بيشتر مي شد و انسانها بيشتر در معرض خطر بودند و از
ديد ديگرمعالجه انسان توسط آب نبود و ... و اگر درخت استوار نبود از يك ديد پرندگان آشيانه خود را در زمين مي ساختند كه در
معرض خطر بيشتري بود و از ديد ديگر انسانها كشتي نمي توانستند بسازند تا با آن بر روي آبها گردش كنند و مكانهاي تازه بيابند و از
ديد ديگر نوح آيا زمانيكه وجود خدا را در هرچيز احساس كرديد لذت نمي بريد كه شما آفريده اوييد . و لذت نمي بريد كه خدا شما را همچون ساير
آفريده ها آفريد تا از بودن خود لذت ببريد تا خدا از وجود شما خشنود گردد و لذت نمي بريد كه خدا شما را آفريد و از ميان اين همه
آفريده كه قابل شمارش نمي باشند برگزيده شديد تا به بهشت راه يابيد و لذت نمي بريد كه خدا در وجود شماست
۱۳۸۶ آبان ۱۶, چهارشنبه
كلام خدا
بي احترامي به كلام خدا شرك است . به هر زباني و مربوط به هر دوره اي كه باشد . اگر كسي مي گويد كتاب انجيل و تورات تماماً
دروغ اصل و ... قطعاً مرتكب دروغ بستن به خدا شده است . براي اثبات اين گفته ، كافي است از متني از قرآن در هر كتابي و كاغذي يا
شيئي فقط يك حرف مثلاً " و " را جدا نموده و به عالمي واجد شرايط كه خود قبولش داريد ، بطور مثال مرجع تقليد خود نشان بدهيد و
بگوييد اين واو حرفي از كلام خداست كه من از متني كه به نيت قرآن نوشته شده بوده جدا نموده ام و ميگويم كه چون اين حرف به تنهايي
هيچ معنايي ندارد پس دروغ است و كلام خدا نيست . اگر آن عالم فقيه به شما گفت شما درست مي گوييد پس ساير كتب آسماني نيز قابل
بي احترامي است . در حالي كه اگر به اعتقاد شما حتي اگر 99 درصد از كتابهاي ساير اديان نيز تحريف شده باشد و فقط يك حرف " و "
آن به حقيقت از خدا باقي مانده باشد و آن حرف به نيت كلام الهي در كتاب نوشته شده باشد ، شما اجازه نداريد آن را در زير پاي خود
قرار داده يا به آن بي احترامي نموده و يا به آن دروغ ببنديد، چرا كه تنها يك حرف از آن كتاب فرموده خداست و قابل احترام . پس اگر
توانايي تميز كلمات الهي ساير كتب اديان را از كلمات ساختگي نداريد جهت عدم گمراهي خود و به شرك نيافتادن فقط آن را نخوانيد . و
هرگز به آن بي احترامي ننمائيد يا به آن دروغ نبنديد كه ممكن است يك كلمه از آن كتاب متعلق به خدا باشد و تحريف نشده باشد
دروغ اصل و ... قطعاً مرتكب دروغ بستن به خدا شده است . براي اثبات اين گفته ، كافي است از متني از قرآن در هر كتابي و كاغذي يا
شيئي فقط يك حرف مثلاً " و " را جدا نموده و به عالمي واجد شرايط كه خود قبولش داريد ، بطور مثال مرجع تقليد خود نشان بدهيد و
بگوييد اين واو حرفي از كلام خداست كه من از متني كه به نيت قرآن نوشته شده بوده جدا نموده ام و ميگويم كه چون اين حرف به تنهايي
هيچ معنايي ندارد پس دروغ است و كلام خدا نيست . اگر آن عالم فقيه به شما گفت شما درست مي گوييد پس ساير كتب آسماني نيز قابل
بي احترامي است . در حالي كه اگر به اعتقاد شما حتي اگر 99 درصد از كتابهاي ساير اديان نيز تحريف شده باشد و فقط يك حرف " و "
آن به حقيقت از خدا باقي مانده باشد و آن حرف به نيت كلام الهي در كتاب نوشته شده باشد ، شما اجازه نداريد آن را در زير پاي خود
قرار داده يا به آن بي احترامي نموده و يا به آن دروغ ببنديد، چرا كه تنها يك حرف از آن كتاب فرموده خداست و قابل احترام . پس اگر
توانايي تميز كلمات الهي ساير كتب اديان را از كلمات ساختگي نداريد جهت عدم گمراهي خود و به شرك نيافتادن فقط آن را نخوانيد . و
هرگز به آن بي احترامي ننمائيد يا به آن دروغ نبنديد كه ممكن است يك كلمه از آن كتاب متعلق به خدا باشد و تحريف نشده باشد
اشتراک در:
پستها (Atom)