۱۳۸۷ فروردین ۲۷, سه‌شنبه

زيبائي و لطافت

دنيائي كه در آن زندگي مي كنيم سراسر زيبائي و لطافت است . ولي گاهي آنرا مي بينيم و گاه خير .
در خيابان كه حركت مي كنيم سبزي گياهان به ما سبز بودن را آموزش مي دهند ، با انرژي كه به ما مي دهند مي گويند : همواره سبز و شاد باشيد همچون ما ، همواره رشد و پيچش داشته باشيد همچون ما ، هرگاه باغباني از روي ترحم بال شما را چيد قوي تر رشد كنيد و تنومند تر شويد همچون ما ، با آب و كودي كه به سمت ريشه هاي مغزتان هدايت مي كنيد ريشه هاي خود را در اعماق زمين فرو بريد و هرچه بيشتر تغذيه شويد و هرچه ريشه اي عميق تر داشته باشيد تنومند تر خواهيد شد همچون ما و هر سال با دادن قسمتي از اموال خود پوسته خود را بريزيد و پوستي نو داشته باشيد همچون ما، و شكوفه دهيد و به ثمر بنشينيد تا ديگران از شكوفه و ميوه هايتان استفده كنند همچون ما ، و پس از ساليان دراز خدمت به سايرين با غرور خشك شويد و هجرت كنيد و نامي نيك بر جاي گذاريد همچون ما .
به گورستان كه مي رسيم ، از دور بوي وصال را مي شنويم ، روحمان قليان كرده و پاك مي شود . كمي نزديكتر ، سنگها را كه مي بينيم ما را فرا مي خوانند ، گويي همه آشنايند ، بي اختيار اسمها را مي خوانيم ، شايد آشنائي بيابيم و در كنارش زانو زنيم . اگر خوب گوش كنيم سنگها صدا مي زنند ، ميگويند : همواره صاف و سيقلي باشيد همچون ما ، همه چيزهاي خوب را در دلتان حكاكي كنيد همچون ما ، حتي اگر به سرسختي سنگ هم هستيد دلتان را آزاد كنيد تا بر رويش زيبائي ها را نقش بندند همچون ما ، زيبائي هايي كه بر دلتان نقش مي بندند همواره لطيف است چرا كه هر از گاهي دستي آبي خنك و گوارا را بر رويش خواهد كشيد و غبارش را خواهد شست همچون ما ، و كبوتران به اميد يافتن دانه اي بر دلتان خواهند نشست و بر روي آن عشق بازي خواهند كرد همچون ما .
مي گذريم و به بيابان مي رسيم ، خدايا چقدر دنبال اين سكوت مي گشتيم و نمي يافتيم . اينجا كجاست كه زمين و آسمان به هم دوخته شده اند ، پايمان در شن فرو مي رود و ناله اي برمي خيزد ، اين شنهاي زير پاي ما هستند كه مي گويند : خورد شويد هرچه ريزتر شويد پاينده تريد همچون ما ، سبك باشيد و با كوچكترين بادي به هر سو روان شويد تا همه جا و همه كس را ببينيد همچون ما ، با گرد باد همسو شويد و رقص كنان به آسمان برويد و با قطره باراني پر بار به زمين باز گرديد تا همه سيراب شوند همچون ما ، با همراهي آب و دستي توانا ظرفي خواهيد شد كه همه از شما استفاده مي كنند و مراقب هستند تا نشكنيد همچون ما ،‌ و دستي از شما خشتي خواهد ساخت براي مسجدي تا همواره در عبادتگاه باشيد در حال سجود همچون ما .
به آبادي مي رسيم و مست از همكلامي با مخلوقات به سجده مي افتيم و مي گوييم خدايا شكرت مي كنيم براي تمام نعماتي كه به ما دادي و ما نمي بينيم و باز مي خواهيم ، و آنقدر مي خواهيم و ناسپاسيم كه نعمات را از ما دور مي كني و باز نمي بينيم آياتت را . خدايا شكرت مي كنيم براي تمام نعماتي كه به ما دادي و مي خواهيم كه از ما دريغ نكني آنها را كه همواره شكر گذارت باقي خواهيم ماند . خدايا شكرت مي كنيم براي تمام زيبائي ها و الطافي كه به ما ارزاني داشتي و ما سرسري از كنارش مي گذريم و تسبيح تو نمي گوييم و نمي بينيم كه همه چيز در حال تسبيح توست و تويي كه آغاز و پايان همه اي . خدايا شكرت مي كنم كه ما را از شكر گذارانت قرار دادي و ميستاييم تو را كه يگانه اي .

۱ نظر:

ناشناس گفت...

چه عجب عزيز كه بعد از مدتها دست به قلم شدي؟طبق معمول عالي بود.مي دونم كه اين حرفها رو به من هم مي زني. چشم.شكر يادم نمي ره.اما جناب عالي هم فراموش نفرمائيد كه خدا چه نعمت بزرگي رو بهتون داده و شما اونو نميبينيد و شكر نمي كنيد و حتي ميلي كه بهت زده رو نمي خوني.از من گفتن بود.يه زماني نشه كه غصه بخوري ، كاش قدر اين مهربان همسر رو بيشتر مي دونستم. حيف كه از دنيا رفت. و لابد بعدش هم يه زن ديگه.