۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

چرا حسین قیام کرد

اسلامی که حضرت محمد پایه گذاری نمود بر مبنای وحی الهی بود و خرافه و کژی در آن جای نداشت.
آنگونه که حضرت علی به هنگام جمع آوری و تقسیم بیت المال ذره ای احمال نمی کرد، ولی در برابر کفارو از دین خارج شدگان (خوارج) بدون رحم و درنگ سر از بدنشان جدا می نمود.
در همین هنگام در سوی دیگر کسانی خرافه پرستی را ترویج می دادند و مردم را به مرور به سمت، دینی ساختگی بر مبنای تعالیم شیطانی سوق می دادند.
این موضوع در طول تاریخ بارها اتفاق افتاده و دلیل آن میل آدم به زیاده خواهی و غرور است.
شیطان از این صفات انسانها جهت انحطاط خودشان همواره بهره برده است.
سیری ناپذیری انسان در داشتن ،باعث شده تا تمامی مطالبی را که به او القاء می شود بپذیرد، چه آنکه این مطالب را افرادی تعلیم می دهند که در نظر آنها در بالاترین جایگاه قرار دارند و سخنانشان حجت است ، غافل از اینکه این تعالیم از سوی شیطان ارسال می گردد.
از سویی شیطان با استفاده از غرور آدمی نفاق و چند دستگی در میان تمامی اقوام ایجاد میکند تا انسانها نتوانند متحد شوند، چرا که اتحاد و تفاهم میان ملل باعث ارتقاء روح و درک معرفت الهی می گردد، و در مقابل خود را حق دانستن و جدایی ، نصیبی جز کج روی و عدم فهم کمال ندارد.
همانگونه که حضرت محمد در بدو اسلام بشارت داد که همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید و آنچه که اتفاق افتاد پیوستن کرور کرور انسان از هر قوم و نژاد و قبیله و رنگ بود.
آنچنان که در مدت زمانی کوتاه سرزمین های وسیعی در سیطره اسلام قرار گرفت هم زمان با این گسترش و پس از فوت حضرت رسول اکرم از طرفی حب دنیا برای جمع آوری غنائم و سرزمین ها و در کنار آن به ستوه آمدن مستضعفین بلاد گوناگون باعث گسترش اسلام در سه قاره گردید و از این پس شیطان کار خود را شروع نمود.
رسول مرسل نبود و جانشینان بر حقش با دین سازی هایی که جانشینان دروغین ساخته بودند د رکناری با اندک یاران آگاه و هوشمند توان رویارویی خود را هر لحظه کمتر می یافتند.
و این تزویر آنچنان میان اسلام الهی و آنچه ساخته شده بود شکاف انداخته بود که زمان آن رسید قبل از جایگزینی کامل گوساله سامری تلنگری به بشرزده شود که هی به چه می اندیشید به آنچه به دست خود و بدستور شیطان می سازید یا به آنچه بدست محمد امین و با وحی به شما وارد شده.
آنگاه امام حیسن رسالت خود را تکمیل نموده و به پایان رساند. اگر او تنها نیز بود این حماسه را می آفرید چرا که راویان و نقالان میسرودند حماسه آزادگی مردی را که حق بود و حق می گفت و بطلان دروغگویانی که به بهانه بیعت با کفر به شهادت رساندند مردی را که خاندان مطهرش هیچگاه به دلیل عدم بیعت کسی را نکشتند و دلیری را که رساندن آب توسط والدین فرتوت به فرزند سالمشان را والاترین ارزش می دانست ولی آب را بر او بستند.
ان جمعیت فراموش کرد که علی به ما آموخت ، ارزش مال دنیا از آب بینی بزی کمتر است و حب دنیا چشمانشان را در روز روشن و داغ کربلا کور کرد و این چنین تاریخ نگاشت برای آیندگان که به سراغ گوساله طلا نروید و چشمان خود را باز کنید ، و نه آنقدرکه محیط زمین خاکی را ببینید ، بلکه دل کنید از این خاک و دل را به او بسپارید که او شما را تا بینهایت هدایت خواهد کرد و چه بهتر از نزدیکی به او.
او که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و ما نمی بینیم.
نمی بینیم که عاشقانه ما را می خواند و ما همچون کلافی دور خود پیچیده ایم و به دنیا چنگ می زنیم تا نتوانند ما را بالا برند.
همچون نوزادی که رحم مادر را کل دنیا می انگارد و نمی خواهد از آن خارج شود ، خاک را همه چیز می انگاریم و جرات برخواستن ازآن را نداریم.
بر روی زمین سیاه می پوشیم و بر سر خود می زینم و حال آنکه اندکی تعمق نمی کنیم که چه گفت و چرا کرد؟
پیام آزادی و آزادگیش از یوق زمین و ستمکارانش نمی فهمیم.
همچنان وحشیانه به زمین و ظواهر دل فریبش چنگ می زینم و بیشتر و بیشتر می خواهیم.
فرزند و خانواده ، خانه و وسایل نقلیه ، پوشاک و مرفهات.
اینها همه خوب است ولی به شرط آنکه همچون او بتوانیم در آنی از همگی دست بشوییم.
همه چیز داشته باشیم و هیچ نداشته باشیم.
بفهمیم که همه از اوییم و به سوی او باز می گردیم.
بفهمیم که آنچه در انتظار ماست بیش از آنی است که پشت سر نهاده ایم.
بفهمیم که اوست عاشق و ما معشوقیم.
آه اگر بتوانیم همه را فدای او کنیم او خود را فدای ما خواهد کرد و به او ملحق می شویم.
اوست که همه چیز را آفریده و به همه چیز نظم داد.
و این نظم همواره او را خواهد ستود ، که تنها او ستودنی است.
شیطان خود آفریده اوست و ما که احسن الخالقین هستیم چقدر ضعیف می شویم که بنده او را می پرستیم.
کاش زمین دهان باز کند و ما را ببلعد زمانی که جسم خود را می نگریم ، که هیچ نکردیم با این امانتی که نزد ما قرار داده شده ، که سالها فرصت داشتیم از این امانت استفاده کنیم و آن را به بنده اش شیطان سپردیم و او این امانت را به هر سو که اراده نمود برد و هر چه اراده نمود انجام داد.
اه ای علی چرا درک نمی کنی که زمانی نمانده تا بتوانی رسالتی که بر دوش این جسمی که در این دنیا به تو امانت داداه شده را به انجام برسانی و دائما آن را به کژی می کشی.
ای کاش به درکی نائل شوم که حسین در میانه حج ، قیام را برگزید.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

دوست عزیز:مطالبت بسیار گویا وروشن وگاهی هم تلنگری برمابود.
کاش میشدازآنچه که می دانیدبه آنانی که دراطرافتان هستندبیاموزید.کافی که انسان گاهی شروع کنه این شروع میتونه ازدوستان قدیمی یاجدیدباشه وگاهی هم میتونه ازکسانیکه ازحالشون بی خبرید.
استادی میگفت :انسان به زمین آمد تاگروهی حرکتی رابسمت بالاآغاز کند.روح انسان درکنارروحهای دیگر به تکامل میرسد.وخدمت به روحهای دیگر آنهم خدمت بدون توقع باعث تکامل روح می شود.کافی است تلفن رابردار وبه یه دوست زنگ بزن شایدبه نظر تو اون زیادتو این وادیها نباشه ولی گاهی فرستادن یه فرکانس یاگفتن یه جمله میتونه دریچه ای ازناگفته ها رابازکنه ."قربان صفات "