Saturday، April 26، 2008

گام بي نهايت

در بالاي تمام اينها كه ذكر گرديد بصورت مدور صدو بيست و چهار هزار جايگاه وجود دارد كه متعلق به پيامبران است و بعد از آن نور است و نور . همه چيز نور است و همه جا نور .تجربه آن بر عهده شماست كه هر جايگاهش را بشناسيد و از آن عبور كنيد و چه سخت است شكافتن نور و گذشتن از مراحل . انشا اله خدا مرا در يافتن منزل هاي جديدتر در نور مطلق ياري فرمايد .انشا اله شما كه اين مسير را تا بي نهايت پيموده ايد مرا رهبري نمائيد كه چگونه در نور روان تر حركت نمايم و دريابم . متعالي باشيد .

Tuesday، April 15، 2008

زيبائي و لطافت

دنيائي كه در آن زندگي مي كنيم سراسر زيبائي و لطافت است . ولي گاهي آنرا مي بينيم و گاه خير .
در خيابان كه حركت مي كنيم سبزي گياهان به ما سبز بودن را آموزش مي دهند ، با انرژي كه به ما مي دهند مي گويند : همواره سبز و شاد باشيد همچون ما ، همواره رشد و پيچش داشته باشيد همچون ما ، هرگاه باغباني از روي ترحم بال شما را چيد قوي تر رشد كنيد و تنومند تر شويد همچون ما ، با آب و كودي كه به سمت ريشه هاي مغزتان هدايت مي كنيد ريشه هاي خود را در اعماق زمين فرو بريد و هرچه بيشتر تغذيه شويد و هرچه ريشه اي عميق تر داشته باشيد تنومند تر خواهيد شد همچون ما و هر سال با دادن قسمتي از اموال خود پوسته خود را بريزيد و پوستي نو داشته باشيد همچون ما، و شكوفه دهيد و به ثمر بنشينيد تا ديگران از شكوفه و ميوه هايتان استفده كنند همچون ما ، و پس از ساليان دراز خدمت به سايرين با غرور خشك شويد و هجرت كنيد و نامي نيك بر جاي گذاريد همچون ما .
به گورستان كه مي رسيم ، از دور بوي وصال را مي شنويم ، روحمان قليان كرده و پاك مي شود . كمي نزديكتر ، سنگها را كه مي بينيم ما را فرا مي خوانند ، گويي همه آشنايند ، بي اختيار اسمها را مي خوانيم ، شايد آشنائي بيابيم و در كنارش زانو زنيم . اگر خوب گوش كنيم سنگها صدا مي زنند ، ميگويند : همواره صاف و سيقلي باشيد همچون ما ، همه چيزهاي خوب را در دلتان حكاكي كنيد همچون ما ، حتي اگر به سرسختي سنگ هم هستيد دلتان را آزاد كنيد تا بر رويش زيبائي ها را نقش بندند همچون ما ، زيبائي هايي كه بر دلتان نقش مي بندند همواره لطيف است چرا كه هر از گاهي دستي آبي خنك و گوارا را بر رويش خواهد كشيد و غبارش را خواهد شست همچون ما ، و كبوتران به اميد يافتن دانه اي بر دلتان خواهند نشست و بر روي آن عشق بازي خواهند كرد همچون ما .
مي گذريم و به بيابان مي رسيم ، خدايا چقدر دنبال اين سكوت مي گشتيم و نمي يافتيم . اينجا كجاست كه زمين و آسمان به هم دوخته شده اند ، پايمان در شن فرو مي رود و ناله اي برمي خيزد ، اين شنهاي زير پاي ما هستند كه مي گويند : خورد شويد هرچه ريزتر شويد پاينده تريد همچون ما ، سبك باشيد و با كوچكترين بادي به هر سو روان شويد تا همه جا و همه كس را ببينيد همچون ما ، با گرد باد همسو شويد و رقص كنان به آسمان برويد و با قطره باراني پر بار به زمين باز گرديد تا همه سيراب شوند همچون ما ، با همراهي آب و دستي توانا ظرفي خواهيد شد كه همه از شما استفاده مي كنند و مراقب هستند تا نشكنيد همچون ما ،‌ و دستي از شما خشتي خواهد ساخت براي مسجدي تا همواره در عبادتگاه باشيد در حال سجود همچون ما .
به آبادي مي رسيم و مست از همكلامي با مخلوقات به سجده مي افتيم و مي گوييم خدايا شكرت مي كنيم براي تمام نعماتي كه به ما دادي و ما نمي بينيم و باز مي خواهيم ، و آنقدر مي خواهيم و ناسپاسيم كه نعمات را از ما دور مي كني و باز نمي بينيم آياتت را . خدايا شكرت مي كنيم براي تمام نعماتي كه به ما دادي و مي خواهيم كه از ما دريغ نكني آنها را كه همواره شكر گذارت باقي خواهيم ماند . خدايا شكرت مي كنيم براي تمام زيبائي ها و الطافي كه به ما ارزاني داشتي و ما سرسري از كنارش مي گذريم و تسبيح تو نمي گوييم و نمي بينيم كه همه چيز در حال تسبيح توست و تويي كه آغاز و پايان همه اي . خدايا شكرت مي كنم كه ما را از شكر گذارانت قرار دادي و ميستاييم تو را كه يگانه اي .

Saturday، April 5، 2008

شاه نعمت اله ولي


قدرت كردگار مي بينم
حالت روزگار مي بينم
حكم امسال صورتي دگر است
نه چو پيرارو پار مي بينم
از نجوم اين سخن نمي گويم
بلكه از كردگار مي بينم
عين و را ذال چو نگذشت از سال
بوالعجب كار و بار مي بينم
در خراسان و مصر و شام و عراق
فتنه و كارزار مي بينم
همه را حال مي شود ديگر
گر يكي ور هزار مي بينم
گرد آيينه ضمير جهان
گرد و زنگ و غبار مي بينم
ظلمت ظلم ظالمان ديار
بيحد و بي شمار مي بينم
قصه اي بس غريب مي شنوم
غصه اي در ديار مي بينم
جنگ و آشوب و فتنه و بيداد
از يمين و يسار مي بينم
غارت و قتل و لشگر بسيار
در ميان و كنار مي بينم
بنده را خواجه وش همي يابم
خواجه را بنده وار مي بينم
بس فرو مايگان بيحاصل
عامل و خواندگار مي بينم
هر كه او پار يار بود امسال
خاطرش زير بار مي بينم
مذهب و دين ضعيف مييابم
مبتدع افتخار مي بينم
سكه نو زنند بر رخ زر
درهمش كم عيار مي بينم
دوستان عزيز هر قومي
گشته غمخوار و خوار مي بينم
هر يك از حاكمان هفت اقليم
ديگري را دچار مي بينم
نصب و عزل بتكچي و عمال
هر يكي را دوبار مي بينم
ماه را روسياه مي يابم
مهر را دل فكار مي بينم
ترك و تاجيك را به هم ديگر
خصمي و گير و دار مي بينم
تاجر از دست دزد بي همراه
مانده در رهگذار مي بينم
مكر و تزوير و حيله در هرجا
از صغار و كبار مي بينم
حال هندو خراب مي يابم
جور ترك و تتار مي بينم
بقعه خير سخت گشته خراب
جاي جمع شرار مي بينم
بعض اشجار بوستان جهان
بي بهار و ثمار مي بينم
اندكي امن اگر بود آن روز
در حد كوهسار مي بينم
همدمي و قناعت و كنجي
حاليا اختيار مي بينم
گرچه مي بينم اين همه غمها
شادئي غمگسار مي بينم
غم مخور زان كه من در اين تشويش
خرمي وصل يار مي بينم
بعد امسال و چند سال دگر
عالمي چون نگار مي بينم
چون زمستان پنجمين بگذشت
ششمش خوش بهار مي بينم
نايب مهدي آشكار شود
بلكه من آشكار مي بينم
پادشاهي تمام دانائي
سروري با وقار مي بينم
هر كجا رو نهد به فضل اله
دشمنش خاكسار مي بينم
بندگان جناب حضرت او
سر به سر تاجدار مي بينم
تا چهل سال اي برادر من
دور آن شهريار مي بينم
دور آن چون شود تمام به كار
پسرش يادگار مي بينم
پادشاه و امام هفت اقليم
شاه عالي تبار مي بينم
بعد از او خود امام خواهد بود
كه جهان را مدار مي بينم
ميم و حا ميم و دال مي خوانم
نام آن نامدار مي بينم
صورت و سيرتش چو پيغمبر
علم و حلمش شعار مي بينم
دين و دنيا از او شود معمور
خلق از او بختيار مي بينم
يد وبيضا كه باد پاينده
باز با ذوالفقار مي بينم
مهدي وقت و عيسي دوران
هر دو را شهسوار مي بينم
گلشن شرع را همي بويم
گل دين را به بار مي بينم
اين جهان را چو مصر مي نگريم
عدل او را حصار مي بينم
هفت باشد وزير و سلطانم
همه را كامكار مي بينم
عاصيان از امام معصومم
خجل و شرمسار مي بينم
بر كف دست ساقي وحدت
باده خوش گوار مي بينم
غازي دوست دار دشمت كش
همدم و يار غار مي بينم
تيغ آهن دلان زنگ زده
كند و بي اعتبار مي بينم
زينت شرع و رونق اسلام
هر يكي را دوبار مي بينم
گرگ با ميش و شير با آهو
در چرا بر قرار مي بينم
گنج كسري و نقد اسكندر
همه بر روي كار مي بينم
ترك عيار مست مي نگرم
خصم او در خمار مي بينم
نعمت اله نشسته در كنجي
از همه بر كنار مي بينم

Saturday، February 23، 2008

زيبائي خوب بودن

به دنيا مي آئيم و از دنيا مي رويم و اثري از خود باقي مي گذاريم .
آثاري كه تا قيامت در زمين باقي خواهد ماند . هرچند بيشتر آنها باعث سياهي و نابودي است ولي هر از چند گاه خداوند بوسيله اي و آيتي زمين را متحول و زيبا مي گرداند و آثار شيطان را پاك مي سازد . گاه اين وسيله انساني متعالي است كه سبزي اش سالها و قرنها زمين را معطر و منور ميسازد و گاه آيتي اندك از قيامت است كه كوهها سست شده و شهر ها مدفون مي گردد.
بيائيم سعي كنيم با خوب بودنمان زمين را زيبا كنيم و معلول نشانه هاي خداوند جهت پاكسازي ما ، نباشيم . چرا كه علاوه بر عذاب تيره سازي هايمان ، گناه انسانها ، حيوانات و جمادات بيگناهي كه با نشانه ها از بين ميروند نيز به دوشمان سنگيني خواهد كرد .

گام بعد

دوازده مكان ( جايگاه) مابين قرص كهكشانها و نور مطلق وجود دارد ( چهار رديف سه ستونه ) كه تعدادي از آنها براي من هنوز قابل درك و رويت نيستند .
تا كنون دوزخ ، برزخ ، بهشت و دام شياطين بود و بعدي دو طبقه زير برزخ است كه ظاهراً جايگاه انرژي است ، براي نيرو و شفا دادن همه چيز و همه كس.
بايد آموخت كه چگونه مي توان اين انرژي نا منتها را جذب خود نمود .

Friday، February 8، 2008

حسادت پاداش چند برابر آخرت=لذت زود گذر زميني

بارها ديده ايد يا شنيده ايد كه برخي حيوانات جنس نر چگونه پس از جدا شدن فرزندان از ماده ها جهت تصاحب آنها به رقابت برمي خيزند . اگر حس غريزي را كنار بگذاريم و وارد دنياي آنان شويم اين يك حسادت است نسبت به آنچه كه ديگري دارد و ما نداريم ، كه در حيوانات گاهاً مبارزه تا مرگ يكي ادامه پيدا مي كند .
اما انسانها چه ؟ ما كه اشرف مخلوقات قرار داده شديم آيا بايد خود را با پَست ترين موجودات ، هم سطح قرار دهيم ؟
آيا ما از وسيله اي كه توسط خودمان ساخته مي شود پَست تريم ، در حالي بدون اراده ما نه قدرت حركت دارد نه قدرت هيچ كاري ؟
مي پرسيد اشياء كه با هم حسادت نمي كنند . مي گويم چرا . زماني را بياد بياوريد كه از درآميختن خاك و آب ، گِلي ساختيد و با آن ظرفي ساختيد . سپس مدتها از آن ظرف استفاده نموديد . زماني بَعد خاكي را كنار ظرف قرار داديد ، پس از اندك زماني خاك شما را فرا خواند تا آن را با آب تركيب نموده و ظرفي زيبا بسازيد و زماني كه آن را ساختيد به شما تفهيم كرد كه ظرف قبلي لايق شما نيست و بايد آن را از خود دور سازيد و شما نيز چنين كرديد . پس حسادت در اشياء نيز وجود دارد و ما از اشياء هم پَست تريم اگر آن كنيم كه ظرف كرد .
حال كه داستان ظرف را شنيديم و متوجه كار قبيح ظرف دوم شديم ( كنار گذاري ظرفي كه مدتها همراه ما بوده ) ، چه عكس العملي نسبت به ظرف دوم خواهيم داشت ، قطعاً ان را به بدترين شكل تنبيه خواهيم كرد تا به سزاي عملش برسد ، خداوند بلند مرتبه نيز با مخلوق خود انسان كه به ديگران حسادت نمايد چنين خواهد كرد . پس واي بر روزگار حسودان . و چه نيكوست حال قانعان كه هر چه در دنيا مي دهند چند برابر در آخرت پاداش مي گيرند .
چرا ميخواهيم در اِزاء لذت پاداش چند برابر زميني در آخرت ، از يك لذت زود گذر دنيايي استفاده كنيم .

دروغ لحظه اي لذت دنيا = دو امتياز طولاني آخرت

تاكنون احساس كرده ايد در ميان دوگيره فلزي بدام افتاده ايد كه دائماً تنگتر مي شود و هرچه بيشتر دست و پا مي زنيد گيره راحتتر در بدن شما جا ميگيرد تا جائيكه گوشت و استخوان شما را له نموده و تبديل به يك برگه نازك گردد ، اين همان دروغ است . زماني كه دروغي را مي گوييم گيره اي در طرفين روحمان قرار مي دهيم ، و هرچه بر آن اسرار مي كنيم گيره را بيشتر مي بنديم تا جائيكه چيزي از روحمان باقي نمي ماند. پس اگر اين طور است چگونه چندين بار دروغ مي گوييم و با روحمان باقي مي ماند . خدا فرصتهاي بيشماري به ما ميدهد تا روحمان را دوباره بسازيم و ما بارها و بارها اين چنين مي كنيم و تخريبش مي كنيم ، بدون اينكه در باره آن تفكر كنيم كه روزي چند بار روحمان را مي آزاريم ، و در آخرت برعكس اين روحمان است كه جسممان را مي آزارد و به اذن خدا عذاب بر ما نازل مي گردد .آنچنان غير قابل تحمل كه گويي گيره هر روز بارها و بارها بدن ما را در بين خود له مي كند و دوباره بدنمان ساخته مي شود و هرچه التماس مي كنيم و درخواست بازگشت مي كنيم تا عقوبت اعمال كوتاه زمينيمان را نچشيده باشيم خلاصي نخواهيم يافت . ما به دروغ عادت كرده ايم و ترك آن برايمان غير قابل باور به نظر مي آيد و براي آن عنوان دروغ مصلحتي به كار مي بريم ، در حالي كه هرگاه دروغي را انكار نمائيد همان لحظه گيره ها را برداشته ايد و روح خود را آزاد ساخته ايد ، پس هرگاه كه دروغي هر چند كوچك به ذهنمان رسيد ، در كسري از ثانيه به ياد بياوريم كه در آينده بابت دروغمان گيره هايي كه خلاصي از آن نداريم بدن ما را خُرد خواهند ساخت ، در حالي كه اگر راست بگوييم يا حداقل چيزي نگوييم در آخرت هيچ عذابي برايمان نازل نخواهد گشت و علاوه بر آن از نعمات خداوند استفاده خواهيم نمود . پس چرا با دروغي كوچك لحظه اي لذت براي دنياي خود بوجود آوريم و از دو امتياز طولاني مدت آخرت ( دوري از عذاب و استفاده از نعمات ) دور شويم

Monday، November 26، 2007

شاه نعمت اله ولي

همسايه حضرت شريف است گر سايه لطيف يا كثيف است
انسان كبير صورت اوست درياب كه معنئي لطيفست
گر روح مدبرش بداني انسان كبير بس ظريفست
با عقل مگو حكايت عشق زيرا كه مزاج او ضعيفست
اين طرفه نگر كه جمله عالم در غايت قوت و نحيفست
معشوق خود است و عاشق خود عشقي كه چو عشق ماعفيفست
دل خلوت خاص سيد ماست كاو خانه خالي و نظيفست

گام بعد

در فاصله ميان بهشت و قرص كهكشانها جايي است كه همانند برزخ محو است و مي توان در آن ارواح سرگردان و شرْ و شياطين را به دام انداخت و ارواح سر گردان را به سمت برزخ هدايت نمود تا در آن آرام گيرند و اما ابليس . . . ء

Thursday، November 8، 2007

آفرينش

هنگامي كه دست به كاري مي زنيد و چيزي مي آفرينيد چقدر شاد مي شويد و احساس غرور مي كنيد ، حتي اگر ناچيز باشد ، بطور مثال زمانيكه يك لامپ سوخته را تعويض مي نمائيد و آن را
روشن مي كنيد چقدر احساس شادي به شما دست مي دهد و اگر لامپ جديد نيز سوخته باشد چقدر احساس دلسردي مي كنيد و آن را با عصبانيت به دور مي اندازيد حتي شديدتر از لامپ
سوخته اول و اگر سالم بود به همه اطرافيان خود مي گوييد : "ديدي چطور لامپي تهيه كردم و چگونه آن را روشن نمودم از اين كار من لذت برديد اگر توانستيد همچين كاري بكنيد جايزه
داريد " . حال اين كار را يا بزرگترين كاري را كه انسان تا كنون انجام داده مقايسه نمائيد با خلقت آفرينش با تعداد بيشمار جاندارو بي جاني كه خدا آفريده در وهله اول به دو چيز پي
خواهيم برد ابتدا عظمت خدا و دوم هدف از خلقت و اگر در اين زمان كه به بزرگي خدا پي برديد و لي به هنگام گفتن تسبيح او و بر زبان آوردن نام او لرزه بر اندام شما نيافتاد و نترسيديد و مو بر بدنتان راست نشد بدانيد كه هنوز عظمت او
را در نيافته ايد . و چه راحت و چه نابجا مي توان آفرينش را با لامپ مقايسه كرد كه انشا اله براي درك فهم من از هدف آفرينش كاري به خطا نباشد . زماني كه انساني آفريده مي شود خدا
شاد مي گردد چرا كه آفريده اي بوجود آمده تا او را بپرستد و عمل خير انجام دهد تا علاوه بر شاد نمودن خدا اجرش را بگيرد همانند لامپ كه ما را شاد مي گرداند و اجر عملش شادي
ماست . و اگر انسان با وجود هشدارهايي كه به او داده مي شود باز از راه خدا منحرف شده و اعمال ناشايست مي كند مورد عذاب قرار مي گيرد و چه بسا از بين مي رود ، همانند لامپ سوخته
دومي كه پس از تعويض با عصبانيت به دور انداختيم . و انسان شايسته اي كه پاداش خود را مي گيرد خدا به تمامي فرشتگان و آفرينندگان مي گويد ببينيد اين همان اشرف مخلوقات است كه من
آفريدم پس به او سجده كنيد ،‌همانند لامپي كه تعويض نموديم و با افتخار به اطرافيانمان سالم بودن آن را نويد داديم . پس چه خوب است كه پروردگارمان را از خود خشنود گردانيم تا با
اشاره به ما به تمامي ذرات عالم بگويد ببينيد اين است آنچه كه من اشرف بر شما قراردادم

آيات خدا

در قرآن بارها و بارها نشانه هايي در نزديكي مان را به ما گوشزد نموده و فرموده اينها را نمي فهمند مگر آنان كه مي انديشند ،‌پس چه
خوب است سرسري نگذريم و به همه چيز بيانديشيم تا وجود خدا را در آن احساس كنيم . واقعاً اگر كوهها همانند ميخ در زمين استوار
نبودند ، حداقل چيزي كه به ذهن من بي علم ميرسد اينست كه قدم گذاردن به آنها همچون قدم بر روي آب غير ممكن مي شد و همه در
آرزوي دست يافتن به قله كوهها و حتي پشت كوهها مي شديم ، از يك جنبه و از ديد ديگر اعتدال زمين به هم مي خورد چرا كه بادها در
كوهها تشكيل نمي شد و ابرها در ميان آنها بارش نمي كرد تا چشمه براي ما بوجود آيد ، و از ديد ديگر بايد هرلحظه مراقب بوديم تا
سنگهاي كوهها كه در آسمان پراكنده هستند به سرِ ما نخورند و ... و اگر دريا و نعمات آن وجود نداشتند از يك ديد حيات از بين مي
رفت چرا كه آب نبود ، و از ديد ديگر به دليل جدا نبودن خشكيها از هم ، جنگها بيشتر مي شد و انسانها بيشتر در معرض خطر بودند و از
ديد ديگرمعالجه انسان توسط آب نبود و ... و اگر درخت استوار نبود از يك ديد پرندگان آشيانه خود را در زمين مي ساختند كه در
معرض خطر بيشتري بود و از ديد ديگر انسانها كشتي نمي توانستند بسازند تا با آن بر روي آبها گردش كنند و مكانهاي تازه بيابند و از
ديد ديگر نوح آيا زمانيكه وجود خدا را در هرچيز احساس كرديد لذت نمي بريد كه شما آفريده اوييد . و لذت نمي بريد كه خدا شما را همچون ساير
آفريده ها آفريد تا از بودن خود لذت ببريد تا خدا از وجود شما خشنود گردد و لذت نمي بريد كه خدا شما را آفريد و از ميان اين همه
آفريده كه قابل شمارش نمي باشند برگزيده شديد تا به بهشت راه يابيد و لذت نمي بريد كه خدا در وجود شماست

Wednesday، November 7، 2007

كلام خدا

بي احترامي به كلام خدا شرك است . به هر زباني و مربوط به هر دوره اي كه باشد . اگر كسي مي گويد كتاب انجيل و تورات تماماً
دروغ اصل و ... قطعاً مرتكب دروغ بستن به خدا شده است . براي اثبات اين گفته ، كافي است از متني از قرآن در هر كتابي و كاغذي يا
شيئي فقط يك حرف مثلاً " و " را جدا نموده و به عالمي واجد شرايط كه خود قبولش داريد ، بطور مثال مرجع تقليد خود نشان بدهيد و
بگوييد اين واو حرفي از كلام خداست كه من از متني كه به نيت قرآن نوشته شده بوده جدا نموده ام و ميگويم كه چون اين حرف به تنهايي
هيچ معنايي ندارد پس دروغ است و كلام خدا نيست . اگر آن عالم فقيه به شما گفت شما درست مي گوييد پس ساير كتب آسماني نيز قابل
بي احترامي است . در حالي كه اگر به اعتقاد شما حتي اگر 99 درصد از كتابهاي ساير اديان نيز تحريف شده باشد و فقط يك حرف " و "
آن به حقيقت از خدا باقي مانده باشد و آن حرف به نيت كلام الهي در كتاب نوشته شده باشد ، شما اجازه نداريد آن را در زير پاي خود
قرار داده يا به آن بي احترامي نموده و يا به آن دروغ ببنديد، چرا كه تنها يك حرف از آن كتاب فرموده خداست و قابل احترام . پس اگر
توانايي تميز كلمات الهي ساير كتب اديان را از كلمات ساختگي نداريد جهت عدم گمراهي خود و به شرك نيافتادن فقط آن را نخوانيد . و
هرگز به آن بي احترامي ننمائيد يا به آن دروغ نبنديد كه ممكن است يك كلمه از آن كتاب متعلق به خدا باشد و تحريف نشده باشد

Monday، October 22، 2007

گام بعد

در ميان ديوار هاي سمت راست و چپ منطقه اي كه خالي بنظر مي رسد ، برزخ است كه تمام ارواح انسانها در آن قرار دارند . ولي همانند ديوار ها بنظر نمي آيند از ابتداي خلقت تا كنون تمامي ارواح اموات حضور دارند و به فراخور حالشان ايام مي گذرند به رنج و عذاب يا در راحتي و آسايش . تا كنون سعي نكرده ام به آنجا وارد شوم چرا كه حضورم را بيگانه ميدانم و ناشايست . ولي با دعوت روحي كه مي خواهيد او به خارج از برزخ آمده و مي تواند با شما گفتگو نمايد، كه البته اين كار باعث رنجش آنها مي شود . با توجه به درجه و جايگاهِ هر روح ، اطلاعاتي كه از گذشته و آينده دارند متفاوت مي باشد ، هر چه مقرب تر باشند بيشتر و بالعكس . همينطور در مورد خروج اختياري آنها از برزخ و گردش در عالم ، متفاوت مي باشد. چهره آنها نيز همانند زماني كه فوت نموده اند باقي مي ماند و با همان لباس تدفين و كساني كه عريان به زير خاك رفته اند ، عورت خود را مي پوشانند . و چه بد است حال كافران با زشت ترين سيما در عذابند و همه و همه اينجا هستند در انتظار روز موعود. انشاء الله كه همگي مورد عفو خدا قرار بگيرند ازهابيل تا قيامت

Friday، October 12، 2007

ترجمه استاد مهدي الهي قمشه اي

و آنان كه امر پروردگارشان را اجابت مي كنند ، و نماز را بپا داشته اند ، و كارشان در ميانِ آنها به مشورت انجام مي شود ؛ و از آنچه روزي آنها كرده ايم انفاق مي كنند * و آنان كه چون ظلمي بر آنها رسد ياري مي طلبند * انتقام بدي ، مانند آن ، بدي است ؛ هر كس عفو كند و اصلاح نمايد ، اجر او بر خدا است و خدا ستمكاران را دوست نمي دارد * و هر كس پس از ظلمي كه بر او رفته است ياري طلبد ، بر او مؤاخذه اي نيست * راهِ مؤاخذه تنها بر آنهايي است كه به مردم ظلم مي كنند ، و در زمين به ناحق شرارت مي انگيزد ؛ براي آنها عذاب دردناكي است * و هر كه صبر كند و ببخشد ، اين از كارهاي پر ارزش است
آيات 38 الي 43 سوره مباركه الشوري

Friday، October 5، 2007

ترجمه استاد مهدي الهي قمشه اي

گفت پروردگارا من و برادرم را بيامرز و در رحمت خود داخل گردان ، كه تو مهربانترين مهرباناني * آري آنان كه گوساله را گرفتند ، بزودي غضبي از پروردگارشان و خواري در حيات دنيا به آنها خواهد رسيد و ما اين چنين دروغگويان را كيفر خواهيم كرد * و آنان كه مرتكب عمل زشت شدند ،‌سپس توبه كردند و ايمان آوردند ؛ بيقين ، پروردگار تو بعد از آن بخشنده و مهربان است
آيه هاي 151 الي 153 سوره مباركه الاعراف

Tuesday، September 25، 2007

مي شود اين گونه ديد

شياطين راههاي بسياري براي غلبه بر انسانها مي دانند ، چرا كه از بدو خلقت انسان بر ما چيره شدند و همه ما را با انواع روشها آزمودند . بعضي ها كه به گفته قرآن هدايت نمي شوند ، نيازي به نفوذ ندارند ، بلكه خودشان همراه و همپاي شيطانند و ابليس از وجود آنها لذت مي برد . ولي گروهي كه ابليس را به زحمت مي اندازند ، چند دسته اند ؛ بعضي ها (اغلب جوانان) بسيار به گروه اول نزديكترند و به راحتي به آن گروه مي پيوندند . هر چه ايمان قوي تر و اعتقاد به روز قيامت بيشتر باشد ، كار شياطين سختر مي گردد . همانند مراكز علمي ما كه هرچه سطح آن بالاتر مي رود معلم براي آموزش تواناتر مي باشد ، هرچه روح آدمي والاتر باشد شياطيني كه براي او احظار مي شوند بزرگتر و داراي ارزش بالاتري مي باشند و واي به حال ما كه شيطانمان هم اندازه خودمان است نه به بزرگي ابليس ، با خُنُك نسيمي دل مي سپاريم و با او به پرواز در مي آييم ، اِنگار كه هيچگاه نخواهيم مُرد و حسابي نخواهد بود ، و واي به حال ما كه نميكوشيم تا روحمان را اعتلا بخشيم، چرا كه فرصت اندك است و محاسبه دقيق
و روح آنقدر اوج مي گيرد كه يكايك شياطين را پشت سر مي گذارد تا ابليس و اوست كه از راه دوستي وارد مي شود . پس از اينهمه سختي كه پشت سر گذاشتي چه شيرين است لذت دوستي و تو نمي داني كه اين دوست چه در زير سر دارد . اگر روحت ضعيفتر باشد سريعتر و اگر قوي تر باشد آرامتر در تو نفوذ خواهد كرد ، آنچنان كه گوئي او خود توست و تو اوئي ، و اينجاست كه به بدترين نقطه جهنم خواهي رفت ؛ حتي بدتر از جايگاه گروه اول. زيرا كه عالِم مي پذيرد آنچه را كه نبايد بپذيرد . و چه نيكوست حال آنان كه از سدّ ابليس مي گذرند ، دريا دل ، خدا ترس ، مردم دار ، انسان ساز ، و . . . . پس در اين ايام كه درهاي رحمت به رويمان باز است ، دعا كنيم تا جزء گروه ضالّين نباشيم ، از سستي خود بكاهيم ، خواهشهاي دنيايي دلِمان را نشنويم ، كارهايمان براي رضاي او باشد ، انتظار پاداش دنيايي و اخروي نداشته باشيم ، حقايق را ببينيم ، و بالاخره از گزند شياطين و ابليس در امان باشيم ، تا انشا اله محو الي اله شويم كه نيست خدايي جز خداوند بزرگ مرتبه و بلند

Monday، September 24، 2007

ترجمه استاد مهدي الهي قمشه اي

آنان كه لقاي خدا را تكذيب كردند ، البته زيان كار شدند ، تا آنگاه كه قيامت ناگهان بر آنها فرا رسد، گويند :واي بر ما ، بر آنچه درباره آن كوتاهي كرديم ! پس بار گناهان خويش را بر پشت گيرند . چه بد است بار گراني كه به دوش مي گيرند * زندگي دنيا جز بازيچه و هوسراني هيچ نيست ، و همانا سراي ديگر اهل تقوا را نيكوتر است . آيا تعقل و انديشه نمي كنيد ؟
آيات 31و32 سوره مباركه الانعام

Tuesday، September 18، 2007

ترجمه استاد مهدي الهي قمشه اي

آيا نديدي كه خدا آنچه را در آسمانها و زمين است ميداند؟ هيچ گاه سه كس با هم رازي نگويند ، جز آنكه خدا چهارم آنها است ؛ و نه پنج كس ، جز آنكه او ششم آنها است ؛ و نه كمتر از آن ، و نه بيشتر ؛ جز آنكه هر كجا باشند خدا با آنها است ، سپس روز قيامت آنان را از اعمالشان آگاه خواهد ساخت ، كه خدا به كليه امور عالم دانا است
آيه 7 سوره مباركه المجادله

Sunday، September 16، 2007

ترجمه استاد مهدي الهي قمشه اي

پاداش آنها نزد خدايشان باغ هاي بهشت جاودان است كه نهرها زير درختانش جاري است ، و در آن بهشت ابد جاودان متنعمند ، و خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا راضي هستند ، و اين بهشت مخصوص كسي است كه از خدا ترسيد
آيه 8 سوره مباركه البينه

Wednesday، September 12، 2007

ترجمه استاد مهدي الهي قمشه اي

شفاعت نزد خدا سودمند نيست ، جز براي كسي كه او خود اذن دهد ، تا چون اضطراب از دلهاي آنان بر طرف شود ، مي گويند : پروردگارتان چه فرموده است؟ پاسخ گويند : حق را ، و او بلند مرتبه و بزرگوار است * بگو : از آسمانها و زمين چه كسي به شما روزي مي دهد؟ بگو : خداي يكتا ، و ما يا شما بر هدايت يا در ضلالت آشكار هستيم * بگو : شما از جرم ما سئوال نمي شويد ، ما مسئول كردار شما نخواهيم بود * بگو : پروردگار ما ، همه ما را جمع مي كند آن گاه در ميان ما بحق داوري خواهد كرد ، كه او داور و دانا است
آيات 23الي 26 سوره مباركه سباء

Wednesday، August 22، 2007

شاه نعمت اله ولي

آبروي ما زاشك چشم ماست
همچو ما با آبروئي خود كجاست
بحر عشق ما كرانش هست نيست
غرقه اي داند كه با ما آشناست
حال ما گر عاشقي پرسد بگو
رند مستي فارغ از هر دو سراست
بينوائي كو گداي كوي اوست
نزد درويشان گدائي پادشاست
غير عشق او حكاياتست و بس
جز هواي او دگر باد هواست
درد بايد درد بايد درد درد
درد دل ميكش كه درد دل دواست
نعمت اله درد دردش نوش كرد
آفرين بروي كه او همدرد ماست

Wednesday، August 8، 2007

گام بعد

مجدداً سعي كردم به ديوار سفيد كه در سمت چپ قرارداشت نفوذ كنم كه نشد . در آرزوي ورود بودم كه ناگهان در تونلي قرار گرفتم و باسرعت به جلو رفتم، بعد از مدتي از تونل خارج شدم در روبرويم دشت سبز و خرمي وسيعي بود كه در انتهاي آن درياي عظيمي وجود داشت با رنگِ آبيِ زيبايي . در دوردست سمت راست ساختماني مشخص بود به آن رسيدم . در پاي راه پله اش اسبي بود زيبا بر آن سوار شدم و وارد ساختمان شدم . در طبقه همكف تعدادي ( سيزده نفر ) موجود از هر نوع ( شبيه انسان ) و به جنس مؤنث وجود داشت كه بسيار زيبا بودند به سمت هر كدام كه نزديك شدم پارچه اي ( حريري ) كه آنها را پوشانده بود به شكل چتر برخواسته و هر دو ما را در بر مي گرفت . در بيرون ساختمان آرزوي سيب كردم كه در برابرم ظاهر شد ولي اجازه خوردنش را نداشتم با ناكامي بازگشتم . ولي به شوق ديدار آنجا بارها و بارها و بارها به آنجا شتافتم ، امّا سير نشدم

Saturday، August 4، 2007

شاه نعمت اله ولي

بحر عشقش را كران پيدا نشد
واصل درياي او جز ما نشد
در سرابستان مستان ره نبرد
هر كه چون ما سوبسو جويا نشد
ديده ما تا نظر از وي نيافت
چشم نابيناي ما بينا نشد
جان ما تا مبتلاي او نگشت
كار دل در عاشقي والا نشد
سرفرازي در ميان ما نيافت
هر كه را سر در سر سودا نشد
در حريم عشق عاشق ره نبرد
در ره عشق تو تا پويا نشد
هر پريشان كو نشد در جمع ما
دولت پنهانيش پيدا نشد
هر كه آمد سوي ما سرمست رفت
هيچكس تشنه از اين دريا نشد
تا حديث عشقبازي گفته اند
همچو سيد ديگري گويا نشد

خدا بزرگ است

خدايا تو آن بزرگي كه وقتي مي گويم اله اكبر ، از عزمتت لرزه اي بر اندامم مي افتد و خود را آنقدر كوچك مي يابم كه همچون ريگي در كف اقيانوس بيكران. و تو آنقدر پاكي كه وقتي مي گويم سبحان اله ، تمامي موجودات از برابر ديدگانم مي گذرند كه پاكند و من ذليل و گناهكارم . و تو را آنقدر شكر گذار است كه وقتي مي گويم الحمد لاله ، احساس مي كنم صدايم در ميان صداي ستايش جانداران و اشياء گم است .ولي قطعا"‌اينگونه نيست . من كوچك و كوچكتر از هر ذره اي هستم ولي تو مرا بزرگ آفريده اي بزرگتر از هر خلقتي . من گناهكارم و دوزخي ولي تو گفته اي صد بار اگر توبه شكستي باز آ . صدايم ضعيف است ولي تو همه گوشي و مرا ميشنوي
خدايا مرا آنچنان گردان كه فقط از تو بترسم تا بنده دنيا نشوم
خدايا مرا پاك گردان تا بتوانم تو را ببينم
خدايا مرا تا پايان عمر شكر گذارت گردان تا همواره زبانم جز شكر تو نگويد

هيچ وقت دير نيست

نادِ عليًّاً مَظهَرَ العَجائِب
تَجِدهُ عَوناً لََکَ في النوائِبِ
لي ِاليَ اللهِ حاجَتي و عَلَيهِ مُعَوَّّلي
کُلَّّما َامَرتَه و رَميتُ مُنقَضي في ظِلِ الله و يُظلِِلِ الله لي اَدعوکَ
کُلًّ هُمٍّ و غَمٍّ سَيَنجَلي
بِعَضَمَتِکَ يا الله
بِنُبُوَتِکَ يا محمد
بِوَلايَتِکَ يا عليُّ
يا عليُّ يا عليُّ
ادرکني
بحقِّ لُطفِکَ الخفيِّ
الله اَکبَرَ
اَنَا مِن شَرِ اَعدائِکَ بَرِيءٌ
اَللهُ صَمَدي مِن عِندِکَ مَدَدي و عَلَيکَ مُعتَمِدي
بِحَقِّ ايّاک نعبد و ايّاک نَستَعينُ
يا اَبَا الغَيثِ اَغِثني
يا اَبَا الحََسَنَينِ اَدرِکني
يا سَيفَ اللهِ ادرکني
يا بابَ اللهِ ادرکني
يا وَلِيَّ الله ادرکني
بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِيِّ
يا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ والقَهرُ في قَهرِ قَهرّکَ
يا قَهّارُ يا قاهِرَ العَدُّوِّ
يا والِيَ الوَليِّ
يا مَظهَرَ العَجائِبِ يا مُرتَضي عليٌّ
رَمَيتَ مَن بَغي عَلَيَّ بِسَهمِ اللهِ و سَيفَ اللهِِ القاتِلِ
اُفَوِّضُ اَمري اِلَي اللهِ
اِنَّ اللهَ بَصيرٌ بِالعِبادِ
و ِالهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا الهَ اِلاَّ هُوَ الرَّحمنُ الرحيمُ
ادرکني يا غياثَ المُستَغيثينَ
يا دَليلَ المُتَحَيِّرينَ
يا امانَ الخائفينَ
يا مُعينَ المُتوَکِّلينَ
يا راحِمَ المَساکينَ
يا اِلهَ العالمينَ
بِرَحمَتِکَ و صَلَي اللهُ عَلي سَيِّدِنا محمدٍ و الِهِ اَجمَعينَ
والحَمدُلِلهِ ربِّ العالَمينَ .

Monday، July 16، 2007

گام بعد

به بالا ميروم ، جائيكه كهكشانها زير پاي من هستند و با ترس و تأمل به بالاي سرم نگاه مي كنم درسمت راست ديواري است معلق كه از دو سو تا بي نهايت ادامه دارد با رنگي كدرو در سمت چپ ديواري با همان توصيف ولي روشن و در ميان اين دو محدوده كوچكتري كه ظاهراً فضاي خالي است . بالاتر مي روم تا به آنها برسم ،‌موجوداتي كه كوتاه قد بودند تا اين محدوده ميتوانند بيايند ولي نميتوانند به ديوار ها برسند ، ولي موجودات بزرگتر بالاتر از ديوار نيز مي روند . مابين قرص كهكشانها و ديوارها فاصله خالي است كه نميدانم چيست به سمت ديوار سمت چپ كه نوراني است ميروم و به درب آن ميرسم اينجا حال مرا دگرگون ميكند و نسيمي خوش عطر دارد ولي من كه از همه چيز عبور مي كردم نميتوانم وارد شوم ، با نا اميدي به سمت ديوار سمت راست ميروم و به راحتي وارد آن مي شوم .همه جا تيره است تپه اي كثيف و بد بو جلوي مرا گرفته كه از آن با لا ميروم در پشت آن مردابي است به سمتش مي روم كه ناگهان مرا به زير خود مي كشد مايعي لجن گونه و بدبو و داغ است كه زير آن حالت خفگي دارم و لي خفه نمي شوم و بايد تحمل كنم . بالا مي آيم و ادامه نمي دهم و باز مي گردم شايد بتوانم وارد ديوار روشن شوم

Sunday، July 15، 2007

شيرينترين خنده

شيرينترين خنده زمانيست كه تولد فرزند را به پدر و مادر مي گويند
و زمانيكه نوزاد به روي پدر و مادرش مي خندد
و زمانيكه كودك موضوعي را با خنده براي والدين تعريف مي كند
و زمانيكه جواني مدرك تحصيليش را با موفقيت مي گيرد
و زمانيكه نامزدي براي نامزدش مي خندد
و زمانيكه همسري لبخند رضايت براي همسرش دارد
و زمانيكه همكاري لبخند رضايت دارد
و زمانيكه والدين از فرزند رشيدشان خورسندند
و زمانيكه بازنشستگي مي آيد
و زمانيكه مرگ آغوشش را براي مؤمن باز ميكند
و شيرينترين خنده براي روح مومن است در برزخ

Saturday، July 14، 2007

آرزِوهاي دراز و باطل

دوست داشتم آنقدر خدا به من ثروت مي داد كه تمام فقراي دنيا را سير ميكردم
ولي خدا اين قدرت را به برخي داد ولي چرا آنها اين كار را نكردند ؟
احتمالأ يك دليلش اينه كه انسانها معني سير شدن را نميفهمند (نمي دانند كِي سير مي شوند )
همچنين بعضي ها وقتي سير مي شوندبه ياد چپاول ديگران مي افتند
همچنين اكثر انسانها هيچ حركتي از خود نشان نمي دهند تا خدا به آنان بركتي دهد تا نيازي به ما نداشته باشند
همچنين سرنوشت انسانها در دست خداست و ما نميتوانيم تمامي آنها را بي نياز سازيم
. . . .
پس بهتره به سرمايه اي كه دارم قانع باشم و طمع ثروت بي نهايت را دور بياندازم ،‌چرا كه ممكن است گنجايش آنرا نداشته باشم و خمس اموالم را بپردازم و انفاق نمايم باشد كه رستگار شوم


دوست داشتم در بيقوله اي دور افتاده زندگي ميكردم تا از زرق و برق دنيا دور باشم و به خدا نزديكتر
ولي چرا آنها كه توانستند نكردند ؟
احتمالأ يك دليلش اينه كه بايد در جمع باشيم و به انسانها خدمت كنيم
همچنين در زمان آزادي ، تَقيه كردن درست نيست
همچنين در ميان گناهان بودن و به آنها پشت كردن ايمان مي خواهد نه دور از همه چيز و در خلوت بودن
همچنين خدا نعمات را براي استفاده آفريده تا شكرش را بجاي آوريم نه به آنها پشت نمائيم كه كفران خواهد بود
. . . .
پس بهتره تمام نيرويم را جمع كنم تا با اميد به زندگي ِشيرينم در شلوغي ادامه دهم و در خدمت خلايق باشم و شكرگذار نعمات الهي


دوست داشتم آنقدر

Wednesday، July 11، 2007

شاه نعمت اله ولي

ما را بغير او نبود التفات هيچ
زيرا كه نيست جز كرم او نجات هيچ
خضر و هواي چشمه آب حيات و ما
نبود بجز زلال وصالش حيات هيچ
اي جان هميشه شادي تو باد درد دل
وي دل مباد جز غم عشقش دوات هيچ
هيچ است اين جهان و تو دل را در آن مپيچ
وين بند پيچ پيچ مپيچان بپات هيچ
در حضرتي گريز كه روحانيون قدس
جز حضرتش دگر نكنند التفات هيچ
در عرصهء ممالك او هر دو كون پست
با ملك كبريائي او كاينات هيچ
سيد تو جان بباز بعشقش كه غير او
شايسته نيست در دو جهان خونبهات هيچ

Friday، July 6، 2007

گام بعد

كهكشانها تا كجا ادامه دارند و ما كجاي آن قرار داريم ؟
بر خواستم و بالا رفتم ، آنقدر بالا و آنقدر سريع كه كره زمين اندازه يك گردو شد . بالا را نگاه مي كنم و اطراف را واي خداي من چقدر ستارة پر نور . همينكه فكر ميكنم ما در كجاي گيتي هستيم ،‌ خود را در بالاي صفحه اي همانند يك قرص ( پزشكي ) قطور مي بينم ، كه همه اش نور متخلخل است . اينجا كل ستاركان و سيارات و كهكشانها هستند و كره زمين دقيقاً در مركز اين قرص است . از خود مي پرسم آيا موجودات ديگري در اين فضا وجود دارند در شمال غربي قرص و در ميانه مركز و انتهاي قرص جايي وجود دارد كه موجوداتي در آن زندگي ميكنند كه مي توانند به راحتي در تمامي قرص نور حركت كنند ، سرزمينشان همانند ما سرسبز است و اندامي كوتاه ( همانند كوتوله ها ) و پشمالو و فَربه دارند . متوجه حضور من شده اند و علاقه اي به حضور من ندارند و با اين كه نميتوانند ، سعي در راندن من دارند .باز ميگردم ، در شمال شرقي قرص كمي نزديكتر به قطر خارجي ، جايي وجود دارد كه موجوداتي با اندام باريك ولي زيبا و متبلور و بلند قد هستند ، آنها نيز مي توانند در تمامي قرص گردش كنند و متوجه حضور من شده اند و مرا فرا مي خوانند جالب است كه مي توانيم همديگر را حس كنيم . سرزمينشان با ما تفاوت بسياري دارد و سعي دارند مرا نزد خود نگاه دارند ، كه باز ميگردم . هيچ آفريده ديگري در كل قرص وجود ندارد و باز ميگردم

Wednesday، July 4، 2007

تبريك

با سلام و درود بر روح پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد و كليه پيامبران و ائمه اطهار ، سالروز تولد با سعادت دخت پيامبر ، ام ابيها، فاطمه زهرا ( س ) وخجسته روز زن ، همان كه مرد در دامانش به عرش مي رسد ، و همان كه عيسي را بدنيا آورد ، به همسر و مادر و مادر همسرم و به كليه زنان مؤمنه تبريك و تهنيت گفته ، و آرزوي توفيق ، سربلندي ،‌افتخار و تولد و پرورش فرزنداني نيكو و صالح را برايشان دارم . اميدوارم تمامي زنان همچون هاجر ، مريم ، فاطمه ، باصلابت ، مقتدر ، پرهيزگار و نمونه باشند و بهشت را زير پاي خود بدانند

Tuesday، July 3، 2007

ستمي نيست

همواره خوب باشيم و به ديگران ظلم نكنيم تا فرشتگاني كه مأمور حفاظت از ما هستند ، مراقب كساني كه مورد ستم ما قرار ميگيرند نباشند. و زماني خواهد رسيد كه همه ما خوب خواهيم بود و فرشتكانمان فقط وظيفه حفاظت ما از بلاياي طبيعي را بعهده خواهند داشت . پس وظيفه ما در حال حاظر خوب بودن است تا آنروز سريعتر نزديك شود

Friday، June 29، 2007

شاه نعمت اله ولي

مي عشقش بشير مردان ده
دُرد دردش بدردمندان ده
ساقيا دست ما و دامن تو
ساغر مي بدست ياران ده
مي بزاهد مده كه باشد حيف
ور دهي جام مي برندان ده
جرعه نوش